زیست نامعمول

زندگی در خدمت نوشتن، نوشتن در خدمت زندگی | تفکر معیارمحور

⭕️ یک تجربه‌ی ساده، یک ایده‌ی عمیقخیارشور درست کردم. حجم زیادی خیارشور خانگی. یک چاشنی برای درست کردن غذا و کنار غذا. یک چاشنی سالم و ماندگار. حاصل شد خیارشوری ترد، تند، ترش و نمکین. در حالی‌که با چشایی و شنوایی‌ام از طعم و صدای قرچ خیارشور لذت می‌بردم، یک ایده به سرم زد. ⭕️ […]

زندگی در خدمت نوشتن، نوشتن در خدمت زندگی | تفکر معیارمحور ادامۀ مطلب »

روایت سماجت‌های کودکانه‌ام

⭕️وضعیت جسمی و روانی این روزهاچند روزی‌ست که از نظر جسمی و ذهنی در بدترین حالم. بدن‌دردهای شدید دارم و ذهنم مدام از من جا می‌ماند. دائم با فراموشی درگیرم و موقع صحبت با شریک تکانش‌گرم، تمرکز ذهنی‌ام را از دست می‌دهم. گاهی باید یک جمله را چند بار تکرار کنم تا بفهمم واقعاً چه

روایت سماجت‌های کودکانه‌ام ادامۀ مطلب »

نتیجه‌ی نامه‌ی نامعمول

نامه‌ی دیشب، نتیجه‌اش شد سرآغاز یک روز متفاوت. اگر بخواهم امروز را خلاصه کنم، باید بگویم شانزده پومودورو صرف پروژه‌ی محصول «رستنگاه» شد و سه پومودورو را به اولویت‌ها اختصاص دادم. آن‌چه امروز را از روزهای پیش متمایز کرد، اشتیاق و نظمی بود که از نامه‌ی دیشب دریافت کردم. نامه‌ای شفاف و دوستانه؛ گفت‌وگویی مستقیم

نتیجه‌ی نامه‌ی نامعمول ادامۀ مطلب »

نامه‌ی نامعمول

امروز آرامش عمیقی دارم. سرخوشِ خلوتم. لایه‌های مختلف درون و پیرامونم را به جادوی نظم آراستم و سر از پا نمی‌شناسم. با برنامه‌ریزی و برآورد چندگانه‌ی نتایج محتمل، از سلطه‌ی ناپایداری رهیدم. در حین مراقبه با نوشتن بودم که ناگهان از دل مسئله‌ای بلندآزار، به ایده‌ای وسوسه‌گر رسیدم. مدت‌هاست که صبح بیدار شدن برایم عذاب‌آور

نامه‌ی نامعمول ادامۀ مطلب »

عشق بازیافته

موهایم را می‌چینم. بند بند می‌چینم. با انگشتانم اندازه می‌گیرم و با احتیاط کوتاه می‌کنم. بند اول زبر و نامرتب است، رنگ‌پریده و دوشاخه. بند دوم به مراتب نرم‌تر است، مرتب و پررنگ‌تر. بند سوم بند دلم پاره می‌شود. دل کندن را برایم سخت می‌کند. با تردید و تعلقی ناشناخته به بند سوم قیچی می‌کشم.

عشق بازیافته ادامۀ مطلب »

آزمایشگاه شوق

آنقدر خوشحال نبودم که به سرم زد یک ایده را آزمایش کنم. آزمودن خوشحالی پیش از خوشحالی. یعنی تصور کنم اگر یک هدف مهم تحقق یافت؛ چقدر خوشحالی می‌کنم؟ چطور از ذوق می‌درخشم؟ نیش تا بناگوش می‌خندم؟ اصلا بیا با همین تصویر نیرو تازه کنیم، پشتکار بسازیم و قدم استوار کنیم. با زیستن لحظاتِ پسانتیجه.

آزمایشگاه شوق ادامۀ مطلب »

دوگانگی

تا همین دو سه شب پیش، از تنها مردن می‌ترسیدم.می‌ترسیدم روزی برسد که جسد متورم و گندیده‌ام را دیوارهای خانه تماشا کنند.تا اینکه مفهوم ترس درونم واژگون شد. چند شب پیش، کوهستان روبه‌روی پنجره‌ام شعله‌ور شده بود. نگهبان، هراسان، فریاد می‌زد: «از خانه‌ها خارج شوید!» پریشان و مستأصل، با چشم‌هایی پف‌آلود و موهایی ژولیده، کوله‌ی

دوگانگی ادامۀ مطلب »

گفت‌وگوی مکتوب

نوشتن از دهان خود شنیدن است. رسوخ می‌کند به روزنه‌هایی که حتی صدا نمی‌تواند. امروز چیزهایی از دهان خودم شنیدم که وادارم کرد بیاندیشم. بیاندیشم به تمام رخنه‌هایی که انرژی و شور و امیدم را می‌بلعند و می‌خشکانند. نوشتن ایستاد بین من و تمام انرژی‌خوارها، بین من و ناآگاهیِ مزمن عادت، بین من و آرزو

گفت‌وگوی مکتوب ادامۀ مطلب »

قدرت پیش‌بینی

من عاشق قدرت پیش‌بینی‌ام. انگار بخشی از ذهنم همیشه مشغول طراحیِ نقشه‌هایی‌ست برای آینده‌. تصور می‌کنم این میل، فقط یک ویژگی شخصی نیست. ریشه‌اش در جان ماست. در عطش دیرینه‌ی بشر برای بقا. همان چیزی که باعث شد از میان دود و سایه و درد، مفاهیمی مثل رمالی، تعبیر خواب، روان‌شناسی، علم پزشکی، فاکتورهای ریسک،

قدرت پیش‌بینی ادامۀ مطلب »

قدرتِ موج

در اندیشه‌ی دریا بودم. در اندیشه‌ی قدرت موج. قدرتِ موجِ پسِ موج. قدرت‌ هم‌پوشانیِ موج‌های دیگر و افزونتر. ادبیات و هنر را از این زاویه تماشا کردم. قدرت ابرازِ یک حقیقت و ابرازِ ابرازش و ابرازِ ابرازِ ابرازش. تا رسیدن به طوفانِ ابرازها. ابرازهایی هم‌پوشان و ابرازهای در مقابل هم. یک صخره را تجسم کن.

قدرتِ موج ادامۀ مطلب »