نامهی دیشب، نتیجهاش شد سرآغاز یک روز متفاوت. اگر بخواهم امروز را خلاصه کنم، باید بگویم شانزده پومودورو صرف پروژهی محصول «رستنگاه» شد و سه پومودورو را به اولویتها اختصاص دادم.
آنچه امروز را از روزهای پیش متمایز کرد، اشتیاق و نظمی بود که از نامهی دیشب دریافت کردم. نامهای شفاف و دوستانه؛ گفتوگویی مستقیم با خودم.
صبح با حسی روشن و ذهنی آرام برخاستم. با یک نگاه به نامهی دیشب مهمترین کارهای روز را دریافتم و بدون معطلی به جریان کار پیوستم.
تمام روز حس حضور و آگاهی داشتم.
نوشتن نامه نهتنها به تخلیهی ذهن انجامید، بلکه نوعی تعهد دوباره در من شکل داد. آگاهی و راحتی، ژرفتر و پایدارتر از گذشته و در تمام روز با من بود. شعف و امیدی نه ساختگی و زورکی بلکه از سر آگاهی و شناخت اولویت. از روی احساس عمیق کفایت و خودعشقورزی.