برنامه‌ریزی

از انسانِ زنده تا انسانِ کارکردی

مدت‌هاست در خیال ضبط دوره‌ی نظم شخصی‌ام. دوره‌ای که مفاهیم این حوزه را با نیاز نویسنده‌ی امروز پیوند بزند. برای هر مفهوم، بازی یا شبه‌بازی طراحی کرده‌ام. بازی‌هایی که قرار بود نظم را از حالت اجبار خارج کنند و آن را به تجربه‌ای زنده‌تر تبدیل کنند. اما این روزها چیزی ذهنم را متوقف کرده است. […]

از انسانِ زنده تا انسانِ کارکردی ادامۀ مطلب »

تجزیه به خُرد | چگونه یک رویای غیرممکن را ممکن کنیم

بحران به‌مثابه‌ی نقطه‌ی شروعجنگ بود. فروپاشی اقتصادی بود. ورشکستگی شخصی هم بود. درست وسط این سه‌گانه‌، منِ دیوانه رویاهای بزرگی هم داشتم. شاید احمقانه به نظر برسد، اما مسئله این بود که حاضر نبودم از هر طریقی پول دربیاورم. پولی هم که برای بدهی‌ها نیاز داشتم کم نبود. از کارمندی به دست نمی‌آمد. از روش‌های

تجزیه به خُرد | چگونه یک رویای غیرممکن را ممکن کنیم ادامۀ مطلب »

آشنایی‌زدایی از زیبایی

امروز در آزادنویسی‌هایم به جمله‌ای رسیدم که احتمالاً توصیف دقیق‌تری از وضعیت این روزهایم است تا بسیاری از مدل‌ها، نقشه‌های ذهنی و چارچوب‌هایی که در این سال‌ها ساخته‌ام. «سیستم تنفس برای بررسی سیستم تنفس.» چند ثانیه به آن خندیدم. بعد کمی نگران شدم. چون بیشتر از آنکه شبیه طنز باشد، شبیه گزارش عملکرد مغزم بود.

آشنایی‌زدایی از زیبایی ادامۀ مطلب »

سیستم چیست؟ | بازتعریف من از سیستم

اگر بخواهم صادق باشم، سیستم را از روی علاقه کشف نکردم. از روی خستگی کشفش کردم. از خستگیِ حل دوباره‌ی مسئله‌های تکراری. از خستگیِ شروع از صفر. از خستگیِ گم شدن‌های مکرر و پیدا کردن دوباره‌ی مسیر. سال‌ها فکر می‌کردم مشکل از حافظه، اراده یا بی‌نظمی من است. اما اشتباه می‌کردم. مشکل نداشتن سیستم بود.

سیستم چیست؟ | بازتعریف من از سیستم ادامۀ مطلب »

از تشویش تا تصمیم | نقشه‌ی ذهنی ابزاری برای تصمیم‌گیری در بحران

سقف حمام خانه‌ی یکی از دوستانم نشتی داشت. مسئله‌ی بزرگی به نظر نمی‌رسید. لکه‌ای از نم روی سقف ظاهر می‌شد و گاهی دیوار پشت کمد لباسش را مرطوب می‌کرد. می‌دانست باید پیگیری کند، اما همیشه کارهای فوری‌تری وجود داشت. یک سال بعد، هنگام تخلیه‌ی خانه، پشت لباس‌ها دیواری از کپک پیدا کرد. بعضی لباس‌ها از

از تشویش تا تصمیم | نقشه‌ی ذهنی ابزاری برای تصمیم‌گیری در بحران ادامۀ مطلب »

چگونه آزادنویسی در بحران به من کمک کرد؟

سال‌ها تصور می‌کردم آزادنویسی فقط یک تمرین نویسندگی است. راهی برای روان‌تر نوشتن یا غلبه بر ترس از صفحه‌ی سفید. بعدها فهمیدم مهم‌ترین کارکرد آن بهتر نوشتن نیست، بهتر دیدن است. آزادنویسی به من نشان داد بخش بزرگی از چیزی که «فکر کردن» می‌نامیدم، در واقع تکرار کردن چند نگرانی و مسئله‌ی محدود بود. ذهن

چگونه آزادنویسی در بحران به من کمک کرد؟ ادامۀ مطلب »

مدیریت بحران

امروز نهار کشک و بادمجان بود. از دیروز توی یخچال گذاشتم تا امروز بتوانم بی‌دغدغه‌ی پخت‌وپز روی کارم تمرکز کنم. یک ساعت پیش که شکمم به قار و قور افتاد، پریدم توی آشپزخانه. غذا را با ظرف سفالی خال‌خالیِ محبوبم از یخچال بیرون آوردم و توی مایکروفر گذاشتم. اگر مبینا (دوستم) این یادداشت را بخواند

مدیریت بحران ادامۀ مطلب »

سه‌دستی‌نویسی

سه تا دفتر کنارم دارم. برای تازه کردن ذهنم. یک دفتر مخصوص آزادنویسی‌ست. در آن پریشان‌نویسی می‌کنم. احساسات، اشک‌ها و لبخندها، ترس‌‌ها و تمناهایم. مأمنِ دل‌مشغولی‌هایم.دفتر دوم برای ثبت ایده‌ها، کارها و وظایف است. تا هر چه در ذهنم دارم، روی کاغذ بیاورم. شرح هر دغدغه یا وظیفه کمک می‌کند با ذهنی سبک‌تر و متمرکزتر

سه‌دستی‌نویسی ادامۀ مطلب »

چالش‌ها و دستاوردهای نظم شخصی من

چند روزی است که روی سیستم‌سازی متمرکزم. به چه معنا؟ در چند سال اخیر تمام داده‌های زندگی‌ام را در وان‌نوت جمع‌آوری کرده‌ام. لیستی از کتاب‌ها، فیلم‌ها، ویدیوها، مراکز خرید، برندها، اهداف، دغدغه‌ها، ارزش‌ها و سلیقه‌هایم. تقریباً هیچ چیزی در ذهن، محیط اطراف یا دایره‌ی ارتباطم نیست که در این آرشیو نباشد. مدت‌ها با این آرشیو

چالش‌ها و دستاوردهای نظم شخصی من ادامۀ مطلب »

از آرزو تا اقدام | ده قدم تا عملگرایی

من ایده‌آل‌‌گرا تربیت شدم. این نوع تربیت هم عیب داشت و هم حُسن.عیبش سختگیری و کندی برای عرضه‌ی نتیجه بود. گاهی مدت‌ها درگیر کامل کردن چیزی می‌ماندم که فقط به ذائقه‌ی خودم خوش می‌آمد. بعد از عرضه‌ی نتیجه تازه می‌فهمیدم تلاش تک‌سلیقه‌محورم بیهوده‌کاری بوده. باید با سنجه‌های درست درونی و بیرونی دست به بهبود می‌زدم.

از آرزو تا اقدام | ده قدم تا عملگرایی ادامۀ مطلب »