زیست نامعمول

نوشتن ابزاری برای بهبود

بیشتر از یکسال است که منظم نوشتم. در سخت‌ترین روزها هم ارتباطم را با نوشتن حفظ کردم. حالا با اطمینان و وضوح بیشتری هدفم از نوشتن را می‌دانم. اکنون نوشتن با بخش‌های مختلف زندگی‌ام گره خورده است. نوشتن برای وضوح و تخلیه هیجاناتنوشتن پناهگاه احساسات من است. جایی که می‌توانم به خودم بپیچم، گریه کنم، […]

نوشتن ابزاری برای بهبود ادامۀ مطلب »

در جست‌وجوی برابری | کافیِ ناکامل

احساس شرم دارم. این روزها هر بار که صدای خودم را می‌شنوم احساس شرم می‌کنم. همین حالا از اینکه دارم به این احساسات اعتراف می‌کنم احساس شرم دارم. شرم خرخره‌ام را گاز گرفته و هی می‌فشارد. این روزها دو صدا درونم فرمانرواست. یکی صدای بالغم که با جملات حمایتگر و پذیرا سعی دارد احساساتم را

در جست‌وجوی برابری | کافیِ ناکامل ادامۀ مطلب »

پشت‌پرده‌ها

پرده‌ها کشیده بر آسمان. پرده‌ها کشیده بر انسان. پرده‌های نابینای دلمرده و بی‌زبان. مرده‌حالم. چَک‌های گاه‌وبیگاه واقعیت بی‌رمقم کرده. از تاریکی حکمران بر محیط و احوالم دلزده‌ام. اما نای افروختن هم نیست. مات و مبهوتم. افکارم پریشان‌ست و سینه‌ام خون‌ریزگاهِ ملال. واژه‌های وحشیِ حقارت پونز پونز در گوشت و رگ و ریشه‌ام فرومی‌روند. خونی رونده‌ام

پشت‌پرده‌ها ادامۀ مطلب »

کلمه‌شکافی

دو کلمه‌ی انتخاب و تبعات برایم توجه‌برانگیزند. چه در گفت‌وگوی درونی با خودم و چه در دریافت‌‌های بیرونی. گاهی تیزحس می‌شوم با شنیدن‌شان و گاهی قلبم از شدت اضطراب مچاله می‌شود. مثلاً همین حالا به شکل نابه‌هنگامی کلمه‌ی تبعات در ذهنم شکل گرفت و دریا دریا نشخوار فکری در سرم فروریخت. اینجور وقت‌‌ها چیزی در

کلمه‌شکافی ادامۀ مطلب »

رفاقت با ترس

از سردرگمی‌ها می‌نویسم. این روزها بیشتر از سردرگمی‌ها می‌نویسم. از میل‌هایی که شاید نسنجیده و عاقبت‌نچشیده درونم می‌جوشند. از نفرت‌هایی که شاید از سر هیجان و خطای شناختنی‌اند. از اشتیاق و انزجار می‌نویسم و بعد می‌اندیشم اگر جای افعال را عوض کنم چقدر رهاتر یا دربندترم؟ مثلاً به جای اینکه بگویم من عاشق نوشتنم اگر

رفاقت با ترس ادامۀ مطلب »

شاد باد این روزگاران شاد باد*

امروز یک ذوق‌بچه هستم. لابد می‌پرسید چرا؟ در جواب باید از کله‌ی صبح بیاغازم. کله‌ی صبح همین که چشم باز کردم دست و رو نشسته و صبحانه نخورده دغدغه‌ای درونم کاشته شد. دغدغه‌ای که ثانیه به ثانیه بزرگتر شد و از تخت جدایم کرد. داستان این است که یک دستگاه صحافی دست دوم از یک

شاد باد این روزگاران شاد باد* ادامۀ مطلب »

نوشتن از ننوشتن

بیا از ننوشتن بنویسیم. وقتی نمی‌توانیم بنویسیم. راستش الان اصلاً نمی‌توانم بنویسم. پس فقط می‌توانم درباره‌ی همین بنویسم. درباره‌ی ناتوانی‌ام در این لحظه. ناتوانی‌ام در گفتن، نوشتن، ناتوانی‌ام در خوابیدن یا بیدار ماندن. می‌نویسم نمی‌توانم بنویسم تا بر ننوشتن بشورم. ننویسم چون نمی‌توانم بنویسم؟ چه مزخرفاتی. ابداً تسلیم این لحظات عقیم نمی‌شوم. می‌نویسم و راه

نوشتن از ننوشتن ادامۀ مطلب »

زن کافی

دیروز روز سختی بود. باید بر چیزهایی غلبه می‌کردم که دشوار می‌نمود. داستان پریروز اتفاق افتاد. با خودم گفتم: بیا پیله پاره کنیم. زنگ بزنیم به یک آشنای قدیمی. پیام دادم. حال‌ و احوال کردم‌. تسلیت گفتم. برای غیبت طولانی‌ام در مراسم و دورهمی‌ها عذرخواهی کردم و به خانه دعوتش کردم. برایم سخت بود اما

زن کافی ادامۀ مطلب »

از آرزو تا اقدام | ده قدم تا عملگرایی

من ایده‌آل‌‌گرا تربیت شدم. این نوع تربیت هم عیب داشت و هم حُسن.عیبش سختگیری و کندی برای عرضه‌ی نتیجه بود. گاهی مدت‌ها درگیر کامل کردن چیزی می‌ماندم که فقط به ذائقه‌ی خودم خوش می‌آمد. بعد از عرضه‌ی نتیجه تازه می‌فهمیدم تلاش تک‌سلیقه‌محورم بیهوده‌کاری بوده. باید با سنجه‌های درست درونی و بیرونی دست به بهبود می‌زدم.

از آرزو تا اقدام | ده قدم تا عملگرایی ادامۀ مطلب »

رحمت و لعنت به عادت | چرا عادت‌ بسازیم؟

عجیب نیست؟ صد بار تصمیم گرفتم شکر را از زندگی‌ام حذف کنم، هر روز بدوم، پیاده‌روی کنم، ورزش‌های اصلاحی انجام دهم، موادغذایی ناسالم را کنار بگذارم، منظم منتشر کنم، محتوای ویدیویی بسازم و هزار و یک کار دیگر اما نشد که نشد. هربار چند روز ادامه دادم و باز شکست خوردم. متعجب بودم. چطور ممکن

رحمت و لعنت به عادت | چرا عادت‌ بسازیم؟ ادامۀ مطلب »