عادت

از انسانِ زنده تا انسانِ کارکردی

مدت‌هاست در خیال ضبط دوره‌ی نظم شخصی‌ام. دوره‌ای که مفاهیم این حوزه را با نیاز نویسنده‌ی امروز پیوند بزند. برای هر مفهوم، بازی یا شبه‌بازی طراحی کرده‌ام. بازی‌هایی که قرار بود نظم را از حالت اجبار خارج کنند و آن را به تجربه‌ای زنده‌تر تبدیل کنند. اما این روزها چیزی ذهنم را متوقف کرده است. […]

از انسانِ زنده تا انسانِ کارکردی ادامۀ مطلب »

تجزیه به خُرد | چگونه یک رویای غیرممکن را ممکن کنیم

بحران به‌مثابه‌ی نقطه‌ی شروعجنگ بود. فروپاشی اقتصادی بود. ورشکستگی شخصی هم بود. درست وسط این سه‌گانه‌، منِ دیوانه رویاهای بزرگی هم داشتم. شاید احمقانه به نظر برسد، اما مسئله این بود که حاضر نبودم از هر طریقی پول دربیاورم. پولی هم که برای بدهی‌ها نیاز داشتم کم نبود. از کارمندی به دست نمی‌آمد. از روش‌های

تجزیه به خُرد | چگونه یک رویای غیرممکن را ممکن کنیم ادامۀ مطلب »

سیستم چیست؟ | بازتعریف من از سیستم

اگر بخواهم صادق باشم، سیستم را از روی علاقه کشف نکردم. از روی خستگی کشفش کردم. از خستگیِ حل دوباره‌ی مسئله‌های تکراری. از خستگیِ شروع از صفر. از خستگیِ گم شدن‌های مکرر و پیدا کردن دوباره‌ی مسیر. سال‌ها فکر می‌کردم مشکل از حافظه، اراده یا بی‌نظمی من است. اما اشتباه می‌کردم. مشکل نداشتن سیستم بود.

سیستم چیست؟ | بازتعریف من از سیستم ادامۀ مطلب »

چگونه آزادنویسی در بحران به من کمک کرد؟

سال‌ها تصور می‌کردم آزادنویسی فقط یک تمرین نویسندگی است. راهی برای روان‌تر نوشتن یا غلبه بر ترس از صفحه‌ی سفید. بعدها فهمیدم مهم‌ترین کارکرد آن بهتر نوشتن نیست، بهتر دیدن است. آزادنویسی به من نشان داد بخش بزرگی از چیزی که «فکر کردن» می‌نامیدم، در واقع تکرار کردن چند نگرانی و مسئله‌ی محدود بود. ذهن

چگونه آزادنویسی در بحران به من کمک کرد؟ ادامۀ مطلب »

رحمت و لعنت به عادت | چرا عادت‌ بسازیم؟

عجیب نیست؟ صد بار تصمیم گرفتم شکر را از زندگی‌ام حذف کنم، هر روز بدوم، پیاده‌روی کنم، ورزش‌های اصلاحی انجام دهم، موادغذایی ناسالم را کنار بگذارم، منظم منتشر کنم، محتوای ویدیویی بسازم و هزار و یک کار دیگر اما نشد که نشد. هربار چند روز ادامه دادم و باز شکست خوردم. متعجب بودم. چطور ممکن

رحمت و لعنت به عادت | چرا عادت‌ بسازیم؟ ادامۀ مطلب »

نتیجه‌ی نامه‌ی نامعمول

نامه‌ی دیشب، نتیجه‌اش شد سرآغاز یک روز متفاوت. اگر بخواهم امروز را خلاصه کنم، باید بگویم شانزده پومودورو صرف پروژه‌ی محصول «رستنگاه» شد و سه پومودورو را به اولویت‌ها اختصاص دادم. آن‌چه امروز را از روزهای پیش متمایز کرد، اشتیاق و نظمی بود که از نامه‌ی دیشب دریافت کردم. نامه‌ای شفاف و دوستانه؛ گفت‌وگویی مستقیم

نتیجه‌ی نامه‌ی نامعمول ادامۀ مطلب »

نامه‌ی نامعمول

امروز آرامش عمیقی دارم. سرخوشِ خلوتم. لایه‌های مختلف درون و پیرامونم را به جادوی نظم آراستم و سر از پا نمی‌شناسم. با برنامه‌ریزی و برآورد چندگانه‌ی نتایج محتمل، از سلطه‌ی ناپایداری رهیدم. در حین مراقبه با نوشتن بودم که ناگهان از دل مسئله‌ای بلندآزار، به ایده‌ای وسوسه‌گر رسیدم. مدت‌هاست که صبح بیدار شدن برایم عذاب‌آور

نامه‌ی نامعمول ادامۀ مطلب »