⭕️وضعیت جسمی و روانی این روزها
چند روزیست که از نظر جسمی و ذهنی در بدترین حالم. بدندردهای شدید دارم و ذهنم مدام از من جا میماند. دائم با فراموشی درگیرم و موقع صحبت با شریک تکانشگرم، تمرکز ذهنیام را از دست میدهم. گاهی باید یک جمله را چند بار تکرار کنم تا بفهمم واقعاً چه شنیدم.
⭕️فشار مسئولیتها و خستگی مفرط
از پس مسئولیتهایم برنمیآیم. چندوظیفگی، بحران مالی، ناپایداری شرایط، حجم بالای کار با خروجی اندک، همگی فرسودهام کردهاند. خواب شبانهام به کمتر از چهار ساعت رسیده؛ خوابی که خودش پر از کابوس و تقلاست. شرایط اقتصادی و کیفیت پایین رواندرمانیها باعث شده فعلا جلساتم را متوقف کنم.
⭕️لحظههای انفجار
بعضی لحظههای روز آنقدر دلگیر و آشفتهام که فقط فریاد زدن آرامم میکند. سرم را در بالش فرو میبرم و با تمام توان فریاد میزنم. انگار راه دیگری برای خالی کردن این حجم از فشار ندارم.
⭕️نوشتن، تنها نقطهی اتکایم
تنها چیزی که در این آشفتگیها نجاتم میدهد، نوشتن است.
از احساساتم، دغدغههایم، مسئولیتها و اولویتهایم مینویسم. نوشتن کمک میکند به ذهنم نظم دهم و اجازه ندهم اولویتها به تاخیر بیفتند.
در دل نوشتن، نوعی آرامش هست؛ آرامشی که با عبور از خشم، کابوس، استیصال، و حتی لحظههای کوچک پیروزی و شوق درک میکنم.
⭕️شادیهای غیرمنتظره
مثلا دیروز، بالاخره دریافتم که چه نوع مقوایی برای کارتهای محصول برنامهریزیام مناسب است. بعد از بررسی بیش از ۲۰ معیار، بالاخره یک مقوا پیدا کردم که ۱۹ تایش را داشت. آن لحظه چنان احساس پیروزی کردم که برای لحظاتی از این همه فشار بیرون زدم؛ لحظهای از جسمم جدا شدم و به سرزمین شوق پرت شدم.
⭕️حجم کارها و سوییچهای ذهنی
این روزها همزمان درگیر چند پروژهام:
نظافت خانه، پختوپز، جمعکردن وسایل برای اسبابکشی، دانلود و دیدن آموزشها، پیدا کردن خانهی مناسب، بررسی وامها، حسابرسی مالی روزانه، تحلیل کالاهای پرفروش مرتبط با برند مزبان و رستنگاه، طراحی، نوشتن، و البته پیگیریهای بیپایان.
هر پروژه، دهها کار کوچک و بزرگ دارد. جابهجایی بین این همه کار، گاهی اضطرابی جنونآمیز درونم برمیانگیزد. و اگر نوشتن نبود، شاید همین اضطراب مرا از پا درمیآورد.
⭕️طراحی یک دفتر خاص
تمام روز یک دفتر را با خودم به هر سو میکشم تا احساسات، وظایف، مسئولیتها و اولویتها را سازماندهی کنم و این دفتر هیچکدام از معیارهایم را ندارد. از این وابستگی به نوشتن معیارهایی استخراج کردم تا دفتری کاراتر تولید کنم. همین نیاز به نظم ذهنی باعث شد دفتری طراحی کنم که با معیارهای ذهنیام سازگارتر باشد. این روزها دنبال کاغذ و گیرهای خاص میگردم که هم کاربردی باشد و هم به ایدهام نزدیک. ایدهاش را از یک محصول ژاپنی گرفتم که حتی مشابهش را در آمازون هم پیدا نکردم. سعی دارم شبیهترین وسیله به گیره را پیدا کنم یا بسازم.
⭕️تلاش برای تقویت روحیه
با وجود همهی این خستگیها، باز هم تلاش میکنم تا سرپا بمانم. مثلاً دورهی «تاردیگرید» از مجموعهی «بیشتر از یک» را شروع کردهام. فقط جلسهی اول را دیدم و هنوز تمرینی انجام ندادهام. با این حال امیدوارم بتوانم برای افزایش بازدهیام وقت بدزدم.
برای مقابله با اضطرابِ انتخاب، دورهی تصمیمگیری از مجموعهی تلسی را هم تهیه کردهام.
مهمترین توصیهی پیام بهرامپور در دورهی تاردیگرید برای من پیگیری رواندرمانی بود که فعلاً شرایطش را ندارم.
اما من کلهشقتر از آنم که دست بکشم.
⭕️سماجتی کودکانه در دل بحران
در مجموع، با تمام وجود درگیرم:
پریشانحال، دلشکسته، مستاصل، خشمگین و گاهی افسردهام، اما همزمان به هر تسکینِ سالمی که میشناسم چنگ میزنم تا سرپا بمانم. امیدوارم که تلاش پیوسته برای یافتنِ تسکین در بلندمدت نجاتم دهد. از تمام زندگی همین امید را دارم که با سماجتی کودکانه به آن چسبیدهام.