بهار اخوت

سوراخ دوم

تبر را فرود آوراین شعرِ بی‌سر رابکُشهر بار می‌گویم:«نوبتِ بریدنم است»و توهمیشه کُندیاندیشه‌ی تبر دارمدر کُنده‌ی سرمو آتشنام دیگری‌ستبرای ادامهدر خانه‌امراهِ آسماناز سوراخ روزنامه‌ای می‌گذردکه شبانهدر پنجره شکافتمیک روز مادربزرگم گفت:«دود از کُنده بلند می‌شود»بعد از آنسوراخ دوم پیدا شددیدمچطوردودبالا می‌رودبی‌آن‌کهبه شومینهبرگردد

سوراخ دوم ادامۀ مطلب »

از آن‌سوی در

نه این‌سوی مرگنه آن‌سویشنه بستننه گشودنِ درهیچهیچجز سکوتکه با نخستین صداسراسیمه‌خیزدر سرممی‌چرخد می‌چرخدمی‌چرخد بعداز نقشهمی‌افتمبا شانه‌هایی افتادهدرون آینه‌ایفراموشکاربا پای بستهدر رامی‌گشایمبی‌ساکبی‌چمدانبرایبی‌نشانیبی‌نامی دیگر

از آن‌سوی در ادامۀ مطلب »

چرخه‌ی نیش

از عقربهمی‌افتمبه شباز شببه خونقطرهقطرهتا آبشار آبشار اشکآبشار خوناز آبشار می‌افتمبرای تطهیر؟نهبرای سقوط سقوط به عقرببه عقربِ عقربههر تیکنیشهر تاکنیشنیشِ ماندنزهر رفتنو زمانکه نمی‌افتد از منمی‌گزد و می‌گذرد

چرخه‌ی نیش ادامۀ مطلب »

شطرنج رنج

من مهره‌ام در صفحه‌ای از یخ و آهن پیاده‌ام یک مربع به پیش یک مربع به خون یک مربع به کیش شط‌سرخ رنج می‌نوشم شط‌سرخ می‌گریم لالایی‌خوانم در قالب بی‌کارکردِ زنی محبوس در خانه‌های سیاه و سفید سفید و سیاه زنی که شب‌ها از چک چک برف‌های نیمه‌جان شکنج‌به‌شکنج می‌لرزد در قالب‌های مربع یخ و

شطرنج رنج ادامۀ مطلب »

دانش نمایشی و حقیقی | برای بهبود ایران امروز

این روزها بیش از هر زمانِ دیگری از شهامتِ پذیرشِ ضعف نیرو می‌گیرم. شاید در نگاه اول متناقض یا پیچیده به نظر برسد اما با یک مثال ساده می‌شود نشان داد که موضوع آن‌قدرها هم پیچیده نیست. فرض کنید در یک یا چند حوزه کاملاً ناآگاهم. مثلاً سواد سیاسی ندارم، فهم تاریخی‌ام ضعیف است، درک

دانش نمایشی و حقیقی | برای بهبود ایران امروز ادامۀ مطلب »