زیست نامعمول

رویای بازیافته

جابه‌جایی، با تمام دردسرها و مسئولیت‌هایش، به شکلی شگفت‌انگیز جریان معمول زندگی‌ام را برهم زد. مدام با خودم می‌گویم: اگر اندکی هوشیار و تیزحس باشی، حتی از محدودیت‌ها هم می‌توانی به نفع فردیت و آرمان‌هایت بهره ببری. اگر دو یا سه سال پیش بود، حتماً از کمبود فضای انبارش سراسیمه و شاکی می‌شدم، اما حالا […]

رویای بازیافته ادامۀ مطلب »

کمینه‌ی رویا

خانه پر از جعبه است. جعبه‌های پاره و بی‌نظم. نیروهای باربری به‌قدری سهل‌انگار و بی‌تعهد بودند که اغلب کارتن‌ها آسیب دیده‌اند و بعضی وسایل چوبی شکسته‌اند. در شیوه‌ی پخش وسایل در خانه هم فاجعه ساخته‌اند. لوازم خانه را در نهایت بی‌دقتی روی هم چیده‌اند و تمام خانه، حتی راهروها، را خفه کرده‌اند. بین هزار مشغله

کمینه‌ی رویا ادامۀ مطلب »

یک جان لبخند

این چند روز درگیر اسباب‌کشی بودم. دائم چیزکی می‌نوشتم، اما به انتشار قد نمی‌داد؛ انسجام فکری در کار نبود. بی‌نظمی محیط باعث می‌شد مشوش باشم. یک‌تنه اثاث‌کشی‌کردن، با تمام چالش‌های پیش و پسش، جوری رمقم را می‌گرفت که آخر روز از خستگی بیهوش می‌شدم. خانه‌ی جدید را برای امکانات و فرصت‌های تازه‌اش دوست دارم. نزدیکی

یک جان لبخند ادامۀ مطلب »

سخت‌جانی

این روزها تمرینِ سخت‌جانی می‌کنم. چگونه؟ با خودگویی مثبت، پاداش‌های در دسترس، دعوت‌ به اقدام‌های کوچک، ترغیبِ نرم‌آهنگ به پایداری، خودکاوی و واقع‌گرایی. از امروز مثال بیاورم. فقط یک روز فرصت دارم تا خانه را به صاحب‌خانه تحویل دهم. کارتن‌های خالی زیادی در برابرم قرار دارند و وسایلی که بیرون از بسته‌بندی، دهان‌کجی می‌کنند. نیروی

سخت‌جانی ادامۀ مطلب »

نسخه‌های سخت‌جانی

روز پرمشغله‌ای داشتم. این روزها مشغول کارتن‌پیچ کردن وسایل برای اثاث‌کشی‌ام. امروز کارتن کم آمد. باز کارتن خریدم. چهار بسته کارتن ۱۵‌تایی. در بدترین لحظه برق رفت. کارتن‌ها را بسته بسته از پله‌ها بالا بردم. به حمل آخرین بسته که رسید مردد شدم. قلبم درد می‌کرد و ماهیچه‌های بدنم بعد از سه بار بالا و

نسخه‌های سخت‌جانی ادامۀ مطلب »

۷ خودگوییِ برانگیزاننده‌ی این روزهای من | هر روز برای یک روز بیشتر زنده ماندن

✅خودت را به مردن نزن. تا هستی، زنده باش. برای زنده ماندن بجنگ. ✅از تجربه‌ی شکست پیروزی بساز. زندگی را بازی فرض کن. خیال کن با یک شکست فقط به مرحله‌ی قبل برگشتی. نه شکست را جدی بگیر و نه پیروزی را. ✅حال روحی یا جسمی بد موقتی‌ست. به خودت برچسب تنبلی و بیماری نزن.

۷ خودگوییِ برانگیزاننده‌ی این روزهای من | هر روز برای یک روز بیشتر زنده ماندن ادامۀ مطلب »

در بحران هم می‌نویسم

⭕️می‌نویسم تا از روانم مراقبت کنم. ⭕️می‌نویسم تا بتوانم مکتوب بیندیشم؛ تا به‌جای اسیر شدن در احساساتی‌گری و تکانش‌گری، با آگاهی و توازن زندگی کنم. ⭕️می‌نویسم تا از خاطراتم محافظت کنم. ⭕️می‌نویسم تا با ثبت داده‌های عینی بتوانم سنجیده‌تر تصمیم بگیرم. ⭕️می‌نویسم تا دچار نشخوار فکری نشوم. ⭕️می‌نویسم تا احساساتم را به رسمیت بشناسم و

در بحران هم می‌نویسم ادامۀ مطلب »

زندگی در خدمت نوشتن، نوشتن در خدمت زندگی | تفکر معیارمحور

⭕️ یک تجربه‌ی ساده، یک ایده‌ی عمیقخیارشور درست کردم. حجم زیادی خیارشور خانگی. یک چاشنی برای درست کردن غذا و کنار غذا. یک چاشنی سالم و ماندگار. حاصل شد خیارشوری ترد، تند، ترش و نمکین. در حالی‌که با چشایی و شنوایی‌ام از طعم و صدای قرچ خیارشور لذت می‌بردم، یک ایده به سرم زد. ⭕️

زندگی در خدمت نوشتن، نوشتن در خدمت زندگی | تفکر معیارمحور ادامۀ مطلب »

روایت سماجت‌های کودکانه‌ام

⭕️وضعیت جسمی و روانی این روزهاچند روزی‌ست که از نظر جسمی و ذهنی در بدترین حالم. بدن‌دردهای شدید دارم و ذهنم مدام از من جا می‌ماند. دائم با فراموشی درگیرم و موقع صحبت با شریک تکانش‌گرم، تمرکز ذهنی‌ام را از دست می‌دهم. گاهی باید یک جمله را چند بار تکرار کنم تا بفهمم واقعاً چه

روایت سماجت‌های کودکانه‌ام ادامۀ مطلب »

نتیجه‌ی نامه‌ی نامعمول

نامه‌ی دیشب، نتیجه‌اش شد سرآغاز یک روز متفاوت. اگر بخواهم امروز را خلاصه کنم، باید بگویم شانزده پومودورو صرف پروژه‌ی محصول «رستنگاه» شد و سه پومودورو را به اولویت‌ها اختصاص دادم. آن‌چه امروز را از روزهای پیش متمایز کرد، اشتیاق و نظمی بود که از نامه‌ی دیشب دریافت کردم. نامه‌ای شفاف و دوستانه؛ گفت‌وگویی مستقیم

نتیجه‌ی نامه‌ی نامعمول ادامۀ مطلب »