روزنگار

قدرتِ موج

در اندیشه‌ی دریا بودم. در اندیشه‌ی قدرت موج. قدرتِ موجِ پسِ موج. قدرت‌ هم‌پوشانیِ موج‌های دیگر و افزونتر. ادبیات و هنر را از این زاویه تماشا کردم. قدرت ابرازِ یک حقیقت و ابرازِ ابرازش و ابرازِ ابرازِ ابرازش. تا رسیدن به طوفانِ ابرازها. ابرازهایی هم‌پوشان و ابرازهای در مقابل هم. یک صخره را تجسم کن. […]

قدرتِ موج ادامۀ مطلب »

مترادف‌نامه‌ی من

قبلا به مفهوم شعر با تفسیر ذهنی‌ام پرداختم. حالا قصد دارم با کلمه‌ی هنر این کار را تکرار کنم. 💚هنر برای من ستیز است با بهانه‌ها. 💚هنر اجازه می‌دهد از راه‌های معمول و مرسوم بیرون بزنم و مطابق با شرایطم راه‌حل پیدا کنم. 💚هنر توان تغییر به شیوه‌ای نارایج، خلاقانه و جسورانه است. 💚هنر تمرین

مترادف‌نامه‌ی من ادامۀ مطلب »

عادت‌‌سوزی

اگر قرار بود حالم را توصیف کنم با یک کلمه وصفش می‌کردم، اضطراب. سال‌ها با اضطراب زیستم و در یک سال اخیر هیچ احساسی را خالص و خالی از اضطراب درک نکردم. همین حالا که این کلمات را می‌نویسم مضطربم. مزه‌ی تلخی در دهانم حس می‌کنم. داخل شکمم انگار کیسه بوکس دارم. کیسه بوکسی سنگین

عادت‌‌سوزی ادامۀ مطلب »

شرح وجد

امروز روز قشنگی بود. قشنگ و پربازده. بخشی از محصول برنامه‌ریزی را طراحی و چاپ کردم و از حس کاربری‌اش سراپا وجدم. بعد از روزها تب و کرختی امروز پرانرژی بودم و بیشتر از ده ساعت کار کردم. با اینکه فشرده کار کردم اما اصلا متوجه گذران زمان نشدم. به قدری احساس شعف دارم که

شرح وجد ادامۀ مطلب »

کله‌کندو

سرم کندوست. با وز وز بی‌پايان هزاران زنبور. بی‌‌کارگاهِ شهدی. افکارِ گزنده تاول به تاول رشد می‌کنند. حجمی بزرگ و دردناک از دلهره و دلواپسی. زهر به زهر اندیشه‌های ناتوانی و ناکامی در سرم می‌ترکند. یک کله زهرم. یک کله زهرِ رخوت. ناامید از حاصلِ عسل. وزوزه‌ای زیر گوشم می‌خواند: «این زهر تمام شدنی نیست.»

کله‌کندو ادامۀ مطلب »

تماشاگر

بیماری کرخت و کم‌حوصله‌ام کرده است. روزها قبل از اینکه بتوانم کاری از پیش ببرم افقی شدم. خستگی، سرگیجه، خواب. خستگی، سرگیجه، خواب. وقتی تجربه نمی‌کنم و از نشخوار عادت فراتر نمی‌روم نوشتن دشوار می‌شود. احساس نادانی و ناتوانی می‌کنم. انگار تماشاگرم اما اثرگذار نیستم. از اینکه بنویسم وحشت دارم. از اینکه ننویسم وحشت دارم.

تماشاگر ادامۀ مطلب »

نگریستنی از جنس شیشه

از هذیان‌‌نویسی نمی‌ترسم اما از انتشارش بیم دارم. گاهی فکر می‌کنم اگر حوصله‌ی شرح و تفصیل ندارم، اگر با حرف نصف و نیمه قرارست حرفم بوی گند طعنه بگیرد اصلا چه سود از انتشار؟ زهرخُلقم. ناامید نه. افسرده نه. عاجز و از پا افتاده هم نه ولی زهر در دهانم می‌چرخد و دلم راضی نیست

نگریستنی از جنس شیشه ادامۀ مطلب »

بعدا برای مردن

1⃣امروز تب بیشتر از روزهای دیگر بود. در همین چند روز بیماری به‌قدری ضعیف شدم که نمی‌توانم روی پایم بایستم. دست و پایم اغلب در حالت خواب‌رفتگی است‌. کم‌تحمل و زودرنج شدم و وضعیت روانم بی‌ثبات است. وحشت از سر و کولم بالا می‌رود. در پس‌زمینه‌ی ذهنم مدام فاجعه‌‌پردازی‌ست. مواجه شدن با هر فاجعه‌ای در

بعدا برای مردن ادامۀ مطلب »

واژه‌های گره‌گشا

تمام دیشب و امروز در تب سوختم. درد و دما لحظه به لحظه اوج می‌گرفت و هوشیاری دم به دم افت می‌کرد. به خود می‌پیچیدم و راه رهایی نمی‌یافتم. با دکتر تماس گرفتم. نسخه پیچید. مسکن و مایعات و استراحت. بیشتر از استیصالِ ضعف و بی‌قراری از نظر روانی تحت فشار بودم. وحشت از حال

واژه‌های گره‌گشا ادامۀ مطلب »

ارزان نباش

من عاشق مفهوم‌گریزی و مفهوم‌پردازی‌ام. عاشق گریختن از مفاهیم معمول کلمات در فرهنگ عامیانه و یافتن معناهای تازه برای همان کلمات. به جای کنار گذاشتن واژه‌های دستمالی شده به منافع کثیف، زردانگاره‌ها یا معانی پست. آن‌ها را بیرون می‌کشم و با رخت و آرایش نو می‌آرایم. مدت‌ها بود این اصطلاح رایج را سبک، سنگین می‌کردم.

ارزان نباش ادامۀ مطلب »