نگریستنی از جنس شیشه

از هذیان‌‌نویسی نمی‌ترسم اما از انتشارش بیم دارم. گاهی فکر می‌کنم اگر حوصله‌ی شرح و تفصیل ندارم، اگر با حرف نصف و نیمه قرارست حرفم بوی گند طعنه بگیرد اصلا چه سود از انتشار؟ زهرخُلقم. ناامید نه. افسرده نه. عاجز و از پا افتاده هم نه ولی زهر در دهانم می‌چرخد و دلم راضی نیست زهر را پراکنده کنم.

هميشه دلم می‌خواهد میان صداقت در ابراز احساسات و گریز از رقت و نکبت تعادل ایجاد کنم و فکر می‌کنم چاره در انتخاب صحیح کلمات است. نه فقط انتخاب صحیح بلکه جُستن بهترين کلمه. نه فقط برای انتشار حتی در خودگویی و ذهنی‌نویسی. انتخاب یک واژه‌ی دقیق و درست ارزشمندترین و البته دشوارترین است. اما می‌ارزد به شفافیت و صراحت بعد از آن.

چرا فقط بگویم حالم خوش نیست. چرا ریزترین حسم را شفاف نگویم؟ خسته‌ام؟ کرختم؟ مستاصلم؟ مشکلی دارم؟ رنجیدم؟ غصه دارم؟ سوگوارم؟ افسرده‌ام؟ درد جسمی دارم؟ تشنه‌ام؟ گرسنه‌ام؟

چرا به جای حالم خوش نیست صریح نگویم مشکل چیست؟ حتی به خودم. بیشتر به خودم. پس برویم سراغ دغدغه‌ی اول. زهرخُلقم و رقت‌انگیز نه. زهرخُلقم از بیماری و علائمش که در این دوران اضطرار اجازه نمی‌دهد روی کارم تمرکز کنم. غمگینم از بیماری چون به‌قدری ضعیفم کرده که حس راه رفتن ندارم. بی‌تابم از بیماری که اجازه نمی‌دهد بفهمم هوا سرد است یا گرم یک لحظه می‌لرزم و یک لحظه عرق می‌ریزم. اما خوشبختانه کله‌خرتر از ناامیدی‌ام. سرسخت‌تر از هیچ کاری نکردنم. نسبت به زندگی عاشق‌تر از پذیرش مردنم.

می‌دانی چه می‌خواهم بگویم؟ عیب من و ما گاهی هذیان‌اندیشی و هذیان‌گویی و هذیان‌‌نویسی است. این‌ست که یک بیچارگی اجازه نمی‌دهد هزار چاره ببینیم. بله من زهرخُلقم اما دارم به پهنای صورت می‌خندم چون دقیقا می‌دانم مشکل از کجاست و می‌پذیرم که گذراست و کورم اگر هزار چاره و زیبایی و عشق و اشتیاق دیگر را نبینم. چرا شفاف نباشم با خودم؟ کمتر از شیشه که نیستم.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *