رنگ، رنگ، رنگ، رنگ من، رنگهای من…
امروز از آن روزهای شلوغ بود. از صبح که بیدار شدم تازه همین حالا فرصت نشستن یافتم. نهارم را هم سرپا خوردم. بااینحال به طرز شگفتی هنوز سرحال و لبریز شوقِ کارم. جسمم خسته و دردناک است اما ذهنم تیز و آماده. امروز بالاخره رنگها را به اتاقم دعوت کردم. هفتهها طول کشید تا بتوانم […]
رنگ، رنگ، رنگ، رنگ من، رنگهای من… ادامۀ مطلب »