بعدا برای مردن

1⃣امروز تب بیشتر از روزهای دیگر بود. در همین چند روز بیماری به‌قدری ضعیف شدم که نمی‌توانم روی پایم بایستم. دست و پایم اغلب در حالت خواب‌رفتگی است‌. کم‌تحمل و زودرنج شدم و وضعیت روانم بی‌ثبات است. وحشت از سر و کولم بالا می‌رود. در پس‌زمینه‌ی ذهنم مدام فاجعه‌‌پردازی‌ست. مواجه شدن با هر فاجعه‌ای در تنهایی می‌لرزاندم.

2⃣امروز کتاب تئوری اکت از استیون هیس را خواندم با ترجمه‌ی روان و گزیده‌ی محسن مخملباف. در این روزگار هذیان‌گویی و هذیان‌اندیشی چند نکته به دادم رسید. نکته‌ها را با حاشیه‌نویسی شخصی‌‌سازی کردم. حالا همان حاشیه‌ها گوشه‌ی ذهنم تاب می‌خورند تا بر هذیان غلبه کنم.

3⃣نکته‌ی اول اهمیت خودگویی بود. پیشتر با این مفهوم آشنا بودم اما تکرار این مفهوم به شیوه‌ای دیگر با مثال‌های ملموس و تازه باعث شد بیشتر به صرافت به کار بستنش بیفتم.

یکی از دغدغه‌های اصلی‌ام در این دورانِ چندمسئولیتی، ضعف و بیماری، موکول کردن کارهای مهم و فوری به بعد است. امروز فکر کردم چطور بر خودگوییِ مشوقِ اهمال‌کاری غلبه کنم. در حاشیه‌ی نسخه‌ی پرینت شده‌ی کتاب نوشتم «بعدا با هم می‌ریم معدن.»

مضمون حسی این جمله برایم این است که وظیفه‌ات به سختی کار معدن که نیست. اگر کاری به اندازه‌ی کار در معدن سخت بود به بعد موکول کن. اگر نیست انقباض پیشه کن و خود را در دام نتایج اهمال‌کاری نینداز.

نکته‌ی دیگری از کتاب که برایم معنا داشت مسئله‌‌‌ی مواجهه با ترس بود. مثال‌های کتاب به‌قدری ملموس بود که برای لحظاتی ترس‌ها و دغدغه‌هایم به چشمم حقیر شد. با نقل‌قول مستقیم از کتاب موضوع را شفاف می‌کنم.

«ویکتور فرانکل روانشناس مشهور اتریشی در کتاب «انسان در جستجوی معنا» بیان می‌کند که چگونه انسان‌هایی که نگران سوختن در آشویتس بودند، پیشاپیش دست به خودکشی می‌زدند. نه تنها برای آنکه تحمل سختی این نوع مرگ را نداشتند، بلکه بیشتر برای آنکه شخص یا هدف ارزشمندی در زندگی خود نداشتند تا علی‌‌رغم سختی‌های زندگی به خاطر ارزش آن شخص یا هدف ارزشمند زنده بمانند.

او می‌گوید: در همان آشویتس، انسان‌های دیگری هم بودند که علی‌رغم خطر سوختن در آشویتس، به خاطر ارزش‌ها و معناهایی که در زندگی خود داشتند، دست به خودکشی نمی‌زدند.

از دیدگاه استیون مِیس در توضیح بخش فلسفی تئوری اکت نیز «زندگی سخت است، مگر ارزش‌ها، سختی‌های زندگی را برای ما قابل تحمل کنند.»

می‌توان تصور کرد زندگی ما حضور در یک دریای طوفانی است. تئوری اکت به شما وعده آرامش در دریای طوفانی زندگی را نمی‌دهد، بلکه تنها به دنبال آموزش شما، برای آرام زیستن در طوفان‌های زندگی است. چگونه؟ از طریق ارزشمندانه زیستن، به جای هدفمندانه زیستن.»*

همین پاراگراف با زبان ساده، موجز، علمی، با چاشنیِ مثال داستانی کمکم کرد نسبت به دو موضوع در زندگی‌ام حساس شوم. اولی پیدا کردن ارزش به جای هدف و دومی نگاه واقع‌بینانه به ترس‌های محتمل و نامحتمل. صادقانه این مثال تمام ترس‌های زندگی‌ام را برای چند دقیقه برایم بی‌اعتبار کرد. در حاشیه نوشتم «تو باید از ترس بترسی یا ترس از تو؟» گوشه‌ی دیگری نوشتم «چه مجموعه اقداماتی لازم‌ست تا ترس از تو بترسد نه تو از آن؟»

شرح تاثیر کتاب و گزارشِ تمام حاشیه‌نویسی‌ها مفصل‌تر از حوصله‌ی امشب است اما حتما در روزهای آینده از حاشیه‌نویسی‌های این کتاب و کتاب‌های دیگر بیشتر می‌نویسم.

4⃣امروز در کرختی و تب فیلم The wonder را برای بار چندم دیدم. عاشق داستان این فیلمم. داستانی درباره‌ی یک فاجعه‌. فاجعه‌ی تاثیرات تعصب در یک جامعه.

5⃣این روزها دغدغه‌ی فونت دارم. در حال طراحی محصولی هستم که هیچ فونت مناسبی برایش پیدا نمی‌کنم. هر دستخط و خط تحریری مطلوبی پیدا می‌کنم فونت مشابه ندارد.

6⃣دیشب و تمام دیروز به خاطر طراحی یک صفحه پلنر وقت گذاشتم. تا پنج صبح بیدار بودم. این روزها ایده که از راه می‌رسد تا به نتیجه نرسد نمی‌توانم دست از کار بکشم. ضرب‌العجل اقساط اجازه نمی‌دهد آرام بگیرم.

7⃣خب تا کار به هذیان نرسیده بروم. باید طلب کم‌خوابی دیشب و امروزم را از رویا بگیرم. البته به امید رویا🌱

پی‌نوشت:
راستی الان دارم فکر می‌کنم «بعدا برای مردن» هم بد نیست. شاید موثرتر هم باشد.

*نقل مستقیم از کتاب تئوری اکت

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *