امروز روز قشنگی بود. قشنگ و پربازده. بخشی از محصول برنامهریزی را طراحی و چاپ کردم و از حس کاربریاش سراپا وجدم. بعد از روزها تب و کرختی امروز پرانرژی بودم و بیشتر از ده ساعت کار کردم. با اینکه فشرده کار کردم اما اصلا متوجه گذران زمان نشدم. به قدری احساس شعف دارم که باید به حرکات موزون متوسل شوم. انگار نه انگار که هوا تاریک شده، انرژی و روحیهی اول صبح را دارم. در قلبم احساس وجد و قدرشناسی دارم. هر چه بیشتر علایقم را در کار و محیطم منتشر میکنم بیشتر احساس زندگی و سرزندگی میکنم. کار موردعلاقهام در محیط موردعلاقهام، غوطهور در رنگهای خواستنی و عزيزم. اضطرابِ سررسیدهای مالی هست اما ذوق میسازم و تمرکزم را سمت امور کنترلپذیر میبرم. وحشت و اضطراب زیر پوستم نبض میزند اما با کار و فعالیت از قدرتِ حضورش میکاهم. با این تمرکز و انرژی امیدوارم طی هفتههای آینده بتوانم از محصول نهایی رونمایی کنم. امیدوارم و شوق دارم اما ته دلم از ناپایداری و بیثباتی بیم دارم. بههرحال امروز روز من است. چرا باید به غم دیروز و اضطراب فردا آلودهاش کنم؟ چرا نباید سهم امروزم را از وجد تماما بچشم؟ امروز اگر اسم داشت اسمش را وجد میگذاشتم. تلاش برای آفرینش و تجربه و نگهداری وجد که در این روزهای ناپایداری بیش از هر زمانی غنیمت است.