کلهکندو
سرم کندوست. با وز وز بیپايان هزاران زنبور. بیکارگاهِ شهدی. افکارِ گزنده تاول به تاول رشد میکنند. حجمی بزرگ و دردناک از دلهره و دلواپسی. زهر به زهر اندیشههای ناتوانی و ناکامی در سرم میترکند. یک کله زهرم. یک کله زهرِ رخوت. ناامید از حاصلِ عسل. وزوزهای زیر گوشم میخواند: «این زهر تمام شدنی نیست.» […]