زیست نامعمول

چرا زنده‌ای؟

گاهی این سوال را از خودم می‌پرسم. چرا زنده‌ای؟ جوابم به این پرسش گاهی قدرتمند و گاهی بی‌رمق است. گاهی هم خودم را جای دیگران می‌گذارم و به این سوال پاسخ می‌دهم. نسبت به شناختی که از آن آدم‌ها دارم و اثری که روی زندگی‌ام می‌گذارند جواب‌ها متغير است. اما امروز این سوال را جور […]

چرا زنده‌ای؟ ادامۀ مطلب »

وجد اکتشاف

هر چه بیشتر می‌آموزم، بیشتر احساس حماقت می‌کنم در برابر همه‌ی چیزهایی که نمی‌دانم. بااین‌حال میلی سیری‌ناپذیر درونم احساس می‌کنم. میلی سیری‌ناپذیر که اجازه نمی‌دهد از آموختن ناامید شوم و دست بکشم. میل و وجدِ اکتشاف. لذتِ کودکانه‌ی کنجکاوانه با جهان مواجه شدن به اندازه‌ای‌ست که می‌تواند بر رنجِ ناآگاهی پیروز شود.

وجد اکتشاف ادامۀ مطلب »

جان‌پناه

زندگی که دِقم می‌دهد می‌روم به پناهگاهم. خواندن، نوشتن، کشیدن، ساختن. امروز ده ساعت چسبیدم به کار هنری. نه تمرکز خواندن بود نه حوصله‌ی کشیدن. خروجیِ بی‌حوصلگی و غصه شد قصه‌ای هزار رنگ. اتاقی ساختم از رنگ سرریز. رخت عزای هر وسیله‌‌ی رنگ‌شدنی را درآوردم. به جزئیات هم رحم نکردم. بعضی وسایل هم با وصله‌پینه

جان‌پناه ادامۀ مطلب »

دل کندن از توهم

باید از این امیدهای کوچک بی‌مایه دل بکنم. باید از این باورپردازی‌های بی‌ریشه و کلیشه و بی‌اعتبار بیرون بزنم. رنجورم. روان‌رنجورم. هزار فریادِ برنیامده در وجودم لب دوختند. هزار دهان می‌خواهم تا هر فریاد را آزاد کنم. اما از فریاد خالی چه حاصل؟ هزار دهان هم اگر بگشایم؛ هزار زبان هم اگر باز کنم؛ مگر

دل کندن از توهم ادامۀ مطلب »

عدالت به شیوه‌ای دیگر

ادبیات شگفت‌زده‌ام می‌کند. هنر به وجدم می‌آورد. عاشق زندگی می‌شوم وقتی می‌بینم به تعداد هنرمندان و نویسندگان فرصت برای خلق هست. دنیا از این منظره چقدر عادلانه به نظر می‌رسد. یک زندگی، فقط یک زندگی، یک زندگی برای همه. اینکه مصرفش کنی یا به آن چیزی بیفزایی؛ اینکه هدرش دهی یا جهان‌های تازه خلق کنی؛

عدالت به شیوه‌ای دیگر ادامۀ مطلب »

روز پاکسازی

امروز روز پاکسازی بود. روز پاکسازی و تلاش برای یکپارچگی. تمام پیج‌های بی‌فایده‌ی اینستاگرام را آنفالو کردم. حساب‌های اضافی‌ام را در اینستاگرام بستم و از فردا اینستاگرام را از گوشی به لپ‌تاپ منتقل می‌کنم. اگر دغدغه‌ی محتواسازی در اینستاگرام نبود دلم می‌خواست برای همیشه از شرش خلاص می‌شدم. با تمام وقت‌های کوچکی که در اکسپلورگردی

روز پاکسازی ادامۀ مطلب »

چراغ کلمه

۱.از ماجراهای امروز هر چه می‌گردم چیز دندان‌گیری بیرون نمی‌آید. دو تا دو ساعت برق و آب و اینترنت نداشتم. بقیه روز هم در حال ارزیابی و آنالیز اپلیکیشن‌های برنامه‌ریزی بودم. اما هیچ که هیچ. ۲.از سیاست‌ها و روش کار با برنامه‌ی obsidian خوشم آمد اما از گرافیک برنامه اصلا. دلم گیر کرده پیش یک

چراغ کلمه ادامۀ مطلب »

من ربات نيستم

۱.پروژه‌ی رنگ زدن به وسایل همچنان ادامه دارد. نه به شکل تمام وقت اما برای تفنن. انگار لایه لایه دارم از دلمردگی بیرون می‌خزم و به دلبستگی‌هایم پیوند می‌خورم. ۲. در دو روز گذشته ده‌ها اپلیکیشن برنامه‌ریزی نصب و ارزیابی کردم. فقط یکی طبق سلیقه‌ام بود آن هم محصول کشور رومانی‌ست و نیاز به پرداخت

من ربات نيستم ادامۀ مطلب »

وعده‌های وجد من

هر معما یک راه مرموز است برای تجربه‌ی لذت. پیشتر نبود. مسائلِ زندگی را دشوار، پیچیده و طاقت‌فرسا می‌پنداشتم. دائم از حل مسائل ناتمام و متعدد گلایه داشتم. یک سر و هزار سودا. یک تن و هزار تیشه. اینطور تصور می‌کردم. خود را در حال له شدن زیر بار طاقت‌فرسای زندگی مچاله و مستاصل می‌دیدم.

وعده‌های وجد من ادامۀ مطلب »

رنگ‌بازی ادامه دارد…

امروز هم به رنگ کردن گذشت. این‌بار رنگ زدن به جزئیات. تغییر رنگ تابلوها، میز و وسایل ریزتر. با رنگ تازه‌ای آشنا شدم. رنگ لاکی. قبلا از رنگ سلفی دکور استفاده می‌کردم قبل‌ترش از مولتی‌سرفیس و قبل از همه‌ی این‌ها از رنگ اکرلیک. تجربه‌ی کار با رنگ مغناطیسی را هم دارم. اما تجربه‌ی کار با

رنگ‌بازی ادامه دارد… ادامۀ مطلب »