زیست نامعمول

نامه‌ی نامعمول

امروز آرامش عمیقی دارم. سرخوشِ خلوتم. لایه‌های مختلف درون و پیرامونم را به جادوی نظم آراستم و سر از پا نمی‌شناسم. با برنامه‌ریزی و برآورد چندگانه‌ی نتایج محتمل، از سلطه‌ی ناپایداری رهیدم. در حین مراقبه با نوشتن بودم که ناگهان از دل مسئله‌ای بلندآزار، به ایده‌ای وسوسه‌گر رسیدم. مدت‌هاست که صبح بیدار شدن برایم عذاب‌آور […]

نامه‌ی نامعمول ادامۀ مطلب »

عشق بازیافته

موهایم را می‌چینم. بند بند می‌چینم. با انگشتانم اندازه می‌گیرم و با احتیاط کوتاه می‌کنم. بند اول زبر و نامرتب است، رنگ‌پریده و دوشاخه. بند دوم به مراتب نرم‌تر است، مرتب و پررنگ‌تر. بند سوم بند دلم پاره می‌شود. دل کندن را برایم سخت می‌کند. با تردید و تعلقی ناشناخته به بند سوم قیچی می‌کشم.

عشق بازیافته ادامۀ مطلب »

آزمایشگاه شوق

آنقدر خوشحال نبودم که به سرم زد یک ایده را آزمایش کنم. آزمودن خوشحالی پیش از خوشحالی. یعنی تصور کنم اگر یک هدف مهم تحقق یافت؛ چقدر خوشحالی می‌کنم؟ چطور از ذوق می‌درخشم؟ نیش تا بناگوش می‌خندم؟ اصلا بیا با همین تصویر نیرو تازه کنیم، پشتکار بسازیم و قدم استوار کنیم. با زیستن لحظاتِ پسانتیجه.

آزمایشگاه شوق ادامۀ مطلب »

دوگانگی

تا همین دو سه شب پیش، از تنها مردن می‌ترسیدم.می‌ترسیدم روزی برسد که جسد متورم و گندیده‌ام را دیوارهای خانه تماشا کنند.تا اینکه مفهوم ترس درونم واژگون شد. چند شب پیش، کوهستان روبه‌روی پنجره‌ام شعله‌ور شده بود. نگهبان، هراسان، فریاد می‌زد: «از خانه‌ها خارج شوید!» پریشان و مستأصل، با چشم‌هایی پف‌آلود و موهایی ژولیده، کوله‌ی

دوگانگی ادامۀ مطلب »

گفت‌وگوی مکتوب

نوشتن از دهان خود شنیدن است. رسوخ می‌کند به روزنه‌هایی که حتی صدا نمی‌تواند. امروز چیزهایی از دهان خودم شنیدم که وادارم کرد بیاندیشم. بیاندیشم به تمام رخنه‌هایی که انرژی و شور و امیدم را می‌بلعند و می‌خشکانند. نوشتن ایستاد بین من و تمام انرژی‌خوارها، بین من و ناآگاهیِ مزمن عادت، بین من و آرزو

گفت‌وگوی مکتوب ادامۀ مطلب »

قدرت پیش‌بینی

من عاشق قدرت پیش‌بینی‌ام. انگار بخشی از ذهنم همیشه مشغول طراحیِ نقشه‌هایی‌ست برای آینده‌. تصور می‌کنم این میل، فقط یک ویژگی شخصی نیست. ریشه‌اش در جان ماست. در عطش دیرینه‌ی بشر برای بقا. همان چیزی که باعث شد از میان دود و سایه و درد، مفاهیمی مثل رمالی، تعبیر خواب، روان‌شناسی، علم پزشکی، فاکتورهای ریسک،

قدرت پیش‌بینی ادامۀ مطلب »

قدرتِ موج

در اندیشه‌ی دریا بودم. در اندیشه‌ی قدرت موج. قدرتِ موجِ پسِ موج. قدرت‌ هم‌پوشانیِ موج‌های دیگر و افزونتر. ادبیات و هنر را از این زاویه تماشا کردم. قدرت ابرازِ یک حقیقت و ابرازِ ابرازش و ابرازِ ابرازِ ابرازش. تا رسیدن به طوفانِ ابرازها. ابرازهایی هم‌پوشان و ابرازهای در مقابل هم. یک صخره را تجسم کن.

قدرتِ موج ادامۀ مطلب »

مترادف‌نامه‌ی من

قبلا به مفهوم شعر با تفسیر ذهنی‌ام پرداختم. حالا قصد دارم با کلمه‌ی هنر این کار را تکرار کنم. 💚هنر برای من ستیز است با بهانه‌ها. 💚هنر اجازه می‌دهد از راه‌های معمول و مرسوم بیرون بزنم و مطابق با شرایطم راه‌حل پیدا کنم. 💚هنر توان تغییر به شیوه‌ای نارایج، خلاقانه و جسورانه است. 💚هنر تمرین

مترادف‌نامه‌ی من ادامۀ مطلب »

عادت‌‌سوزی

اگر قرار بود حالم را توصیف کنم با یک کلمه وصفش می‌کردم، اضطراب. سال‌ها با اضطراب زیستم و در یک سال اخیر هیچ احساسی را خالص و خالی از اضطراب درک نکردم. همین حالا که این کلمات را می‌نویسم مضطربم. مزه‌ی تلخی در دهانم حس می‌کنم. داخل شکمم انگار کیسه بوکس دارم. کیسه بوکسی سنگین

عادت‌‌سوزی ادامۀ مطلب »

شرح وجد

امروز روز قشنگی بود. قشنگ و پربازده. بخشی از محصول برنامه‌ریزی را طراحی و چاپ کردم و از حس کاربری‌اش سراپا وجدم. بعد از روزها تب و کرختی امروز پرانرژی بودم و بیشتر از ده ساعت کار کردم. با اینکه فشرده کار کردم اما اصلا متوجه گذران زمان نشدم. به قدری احساس شعف دارم که

شرح وجد ادامۀ مطلب »