بهار اخوت

بیگانه

می‌خواهم عبور کنماز خیابانِ شهریکه با تو بیگانه‌ستبپیچم در کوچه‌ی آشناییعریان از بی‌خاطرگیلی‌لی‌کنانسنگ بزنم به در خانه‌‌ای که از آن رفتیو بازگردم به خیابان خالیدوان دوانبگریزم از دریکه هرگزبرایم نمی‌گشایی

بیگانه ادامۀ مطلب »

در جست‌وجوی برابری | کافیِ ناکامل

احساس شرم دارم. این روزها هر بار که صدای خودم را می‌شنوم احساس شرم می‌کنم. همین حالا از اینکه دارم به این احساسات اعتراف می‌کنم احساس شرم دارم. شرم خرخره‌ام را گاز گرفته و هی می‌فشارد. این روزها دو صدا درونم فرمانرواست. یکی صدای بالغم که با جملات حمایتگر و پذیرا سعی دارد احساساتم را

در جست‌وجوی برابری | کافیِ ناکامل ادامۀ مطلب »

خطاب به زندگی

از تو می‌گویماز تو می‌خوابماز تو برمی‌خیزماز تو رویا می‌بینماز تو بوسه می‌‌جویماز تو حیرت می‌سازماز تو کودک می‌شوماز تو می‌نویسماز تو می‌نوازمحرف‌های نگفته راخواب‌های نرفته راکرخت‌حالی‌های کشنده رارویاهای ندیده رالب‌های نچشیده راوقایع نامکشوف رابازیگوشی‌های باشکوه راواژه‌های دست‌نخورده راموسیقی‌های ننوشته راچرا که می‌خواهمتبا تمام بیزاری‌ام از رنج‌لعنتم به نابرابریاشکم از اندوهعاشقانه و عامدانه می‌خواهمتحتی وقتی

خطاب به زندگی ادامۀ مطلب »

پشت‌پرده‌ها

پرده‌ها کشیده بر آسمان. پرده‌ها کشیده بر انسان. پرده‌های نابینای دلمرده و بی‌زبان. مرده‌حالم. چَک‌های گاه‌وبیگاه واقعیت بی‌رمقم کرده. از تاریکی حکمران بر محیط و احوالم دلزده‌ام. اما نای افروختن هم نیست. مات و مبهوتم. افکارم پریشان‌ست و سینه‌ام خون‌ریزگاهِ ملال. واژه‌های وحشیِ حقارت پونز پونز در گوشت و رگ و ریشه‌ام فرومی‌روند. خونی رونده‌ام

پشت‌پرده‌ها ادامۀ مطلب »

کلمه‌شکافی

دو کلمه‌ی انتخاب و تبعات برایم توجه‌برانگیزند. چه در گفت‌وگوی درونی با خودم و چه در دریافت‌‌های بیرونی. گاهی تیزحس می‌شوم با شنیدن‌شان و گاهی قلبم از شدت اضطراب مچاله می‌شود. مثلاً همین حالا به شکل نابه‌هنگامی کلمه‌ی تبعات در ذهنم شکل گرفت و دریا دریا نشخوار فکری در سرم فروریخت. اینجور وقت‌‌ها چیزی در

کلمه‌شکافی ادامۀ مطلب »

زبان‌شیفته

از سطر اول افتادیمبه سطر بعدیبه سطر بعدی ایستادیم و راه افتادیمراه افتادیم و ایستادیمغلتیدیم در چین و واچین کلماتجَستیم بالا، جَستیم پایینتا رسیدیم به انتها در ایستگاه آخرایستادیم تهِ آخرین جملهدل‌آزرده از وداع با همسفرهم‌شوقِ سفرهای دیگربا چشمی‌ سیاه و گردبه هم خیره ماندیم زبان‌شیفته‌هم‌قدم با کلماتمجنون‌وارمنونقطه

زبان‌شیفته ادامۀ مطلب »