کودکی
گم شدم در کوچههای شعریافتمکودکیام را
زنی همشهریهمشهری شعرهایمزنی همشعری واژهها رادانهبافبافدانهدانهبافمیپیچاند در زلفش موهایش رنگین از افکارمبا موهاییشلختهناصافناهمسانچشمانِ سرکشش رالقمه میکند در کلمه با لبانی لَعابین* از رژواژهبا چشمانی سیاه از سرمهواژهبا گونههایی سرخ از هوسواژهبا لباسی واژهبافت از زبان مادریخوش میرقصد کودکزنی کهشعر با سخن | سخن با شعرمیآرایدهر روزدر برابر آیینه
مومیازنیعشقمردههوسمردهلبخندمرده در پیچ و تاب روزمرگیپیچخورانتابخورانگیجخوران در پیچپیچِ پارچه و مومدر مردهپیچِ دستنخوردگیمومیایی شده با قداستِ وظیفه
پردهها رامرضپیچشکپیچآسترپیچ کردی سایهای از مندر سرت ساختیسایهای رقصان و عریانعریان و رقصانکه هر روزسرخپیراهنبدپیراهنبیپیراهن میدود پشت پنجرههاو نرد میبازدبا عشقیکه هرگز نمیشناسد
از دهان موسیقیاز دهان کتابمیطلبمتارهای صدای تو راکه هرگز نتوانستندبرایم آوازی بخوانندیا شعری بسرایندیا قصهای ببافند یک دهان تازه بایدتا بگویدآنچه را تو از من دریغ میکنییا از ابرازش عاجزی یک دهان عاشقترسخاوتمندترو زبانآورتر ازتمام موسیقیهاشعرهاو قصههاییکه به من بدهکاری
چطور نسیم را فراموش نکنم؟وقتی رو به پنجرههاگیاهی نمیروید شاید روزیبایستم بیرون پنجرههادر نقش یک گیاه تکان تکان بخورمرو به تمام پنجرههاحتی وقتی نسیمی نمیوزد
خُر خُرِ بیحوصلگی توی سرم. تخت چسبناک. روزِ من نمیآید از راه. گَز گَزِ آفتاب پیموده تنم. بدنم بیمحلی میکند، به نرد باختن با چنین عشقی. عشقی گرم و نرمتاب. تنتاب، بغلسوز و بغلتاب. عقوبت صبح، برخاستنست و تن نمیپذیرد. دهان نمیشوید از خواب. نیمبیدار و نیمخواب، رویا میطلبد از خوابهای دیده و ندیده. مست
به تو میگویمببخشبه هر بهانهایوقتی میآییوقتی میروی شرمسارمنمیتوانمبگویم دوستت دارم عاجزماز بخشیدنِ چیزیکه شایدبرای همیشه با خودت ببریو هرگز پس نیاوری
در شهر منهر غروبآفتابِ بالغسُر میخوردزیر درختهاقدمهاساختمانهااستخوانتِرِکانقد میکشدتا بمیردو باز سپیدهدمسر بیرون کشداز بدن مرغیکه هر روز میزایدو در ماهیتابهای دودینیمروی جوجهی سقط شدهاش رابار میگذارد
مادرِ آفتابهای مرده ادامۀ مطلب »