بهار اخوت

خودبازتاب

زنی همشهریهمشهری شعرهایمزنی همشعری واژه‌ها رادانه‌بافباف‌دانهدانه‌بافمی‌پیچاند در زلفش موهایش رنگین از افکارمبا موهاییشلختهناصافناهمسانچشمانِ سرکشش رالقمه می‌کند در کلمه با لبانی لَعابین* از رژواژهبا چشمانی سیاه از سرمه‌واژهبا گونه‌هایی سرخ از هوس‌واژهبا لباسی واژه‌بافت از زبان مادریخوش‌ می‌رقصد کودک‌زنی کهشعر با سخن | سخن با شعرمی‌آرایدهر روزدر برابر آیینه

خودبازتاب ادامۀ مطلب »

تئاتر بدگمانی

پرده‌ها رامرض‌پیچشک‌پیچآسترپیچ کردی سایه‌ای از مندر سرت ساختیسایه‌ای رقصان و عریانعریان و رقصانکه هر روزسرخ‌پیراهنبدپیراهنبی‌پیراهن می‌دود پشت پنجره‌هاو نرد می‌بازدبا عشقیکه هرگز نمی‌شناسد

تئاتر بدگمانی ادامۀ مطلب »

بدهکار

از دهان موسیقیاز دهان کتابمی‌‌طلبمتارهای صدای تو راکه هرگز نتوانستندبرایم آوازی بخوانندیا شعری بسرایندیا قصه‌ای ببافند یک دهان تازه بایدتا بگویدآنچه را تو از من دریغ می‌کنییا از ابرازش عاجزی یک دهان عاشق‌ترسخاوتمندترو زبان‌آورتر ازتمام موسیقی‌هاشعرهاو قصه‌هاییکه به من بدهکاری

بدهکار ادامۀ مطلب »

سرنوشت‌‌نویس

خُر خُرِ بی‌حوصلگی توی سرم. تخت چسبناک. روزِ من نمی‌آید از راه. گَز گَزِ آفتاب پیموده تنم. بدنم بی‌محلی می‌کند، به نرد باختن با چنین عشقی. عشقی گرم و نرم‌تاب. تن‌تاب، بغل‌سوز و بغل‌تاب. عقوبت صبح، برخاستن‌ست و تن نمی‌پذیرد. دهان نمی‌شوید از خواب. نیم‌بیدار و نیم‌خواب، رویا می‌طلبد از خواب‌های دیده و ندیده. مست

سرنوشت‌‌نویس ادامۀ مطلب »

مادرِ آفتاب‌های مرده

در شهر منهر غروبآفتابِ بالغسُر می‌خوردزیر درخت‌هاقدم‌هاساختمان‌هااستخوان‌تِرِکانقد می‌کشدتا بمیردو باز سپیده‌دمسر بیرون کشداز بدن مرغیکه هر روز می‌زایدو در ماهی‌تابه‌ای دودینیمروی جوجه‌ی سقط شده‌اش رابار می‌گذارد

مادرِ آفتاب‌های مرده ادامۀ مطلب »