بهار اخوت

رفاقت با ترس

از سردرگمی‌ها می‌نویسم. این روزها بیشتر از سردرگمی‌ها می‌نویسم. از میل‌هایی که شاید نسنجیده و عاقبت‌نچشیده درونم می‌جوشند. از نفرت‌هایی که شاید از سر هیجان و خطای شناختنی‌اند. از اشتیاق و انزجار می‌نویسم و بعد می‌اندیشم اگر جای افعال را عوض کنم چقدر رهاتر یا دربندترم؟ مثلاً به جای اینکه بگویم من عاشق نوشتنم اگر […]

رفاقت با ترس ادامۀ مطلب »

شاد باد این روزگاران شاد باد*

امروز یک ذوق‌بچه هستم. لابد می‌پرسید چرا؟ در جواب باید از کله‌ی صبح بیاغازم. کله‌ی صبح همین که چشم باز کردم دست و رو نشسته و صبحانه نخورده دغدغه‌ای درونم کاشته شد. دغدغه‌ای که ثانیه به ثانیه بزرگتر شد و از تخت جدایم کرد. داستان این است که یک دستگاه صحافی دست دوم از یک

شاد باد این روزگاران شاد باد* ادامۀ مطلب »

نوشتن از ننوشتن

بیا از ننوشتن بنویسیم. وقتی نمی‌توانیم بنویسیم. راستش الان اصلاً نمی‌توانم بنویسم. پس فقط می‌توانم درباره‌ی همین بنویسم. درباره‌ی ناتوانی‌ام در این لحظه. ناتوانی‌ام در گفتن، نوشتن، ناتوانی‌ام در خوابیدن یا بیدار ماندن. می‌نویسم نمی‌توانم بنویسم تا بر ننوشتن بشورم. ننویسم چون نمی‌توانم بنویسم؟ چه مزخرفاتی. ابداً تسلیم این لحظات عقیم نمی‌شوم. می‌نویسم و راه

نوشتن از ننوشتن ادامۀ مطلب »

زن کافی

دیروز روز سختی بود. باید بر چیزهایی غلبه می‌کردم که دشوار می‌نمود. داستان پریروز اتفاق افتاد. با خودم گفتم: بیا پیله پاره کنیم. زنگ بزنیم به یک آشنای قدیمی. پیام دادم. حال‌ و احوال کردم‌. تسلیت گفتم. برای غیبت طولانی‌ام در مراسم و دورهمی‌ها عذرخواهی کردم و به خانه دعوتش کردم. برایم سخت بود اما

زن کافی ادامۀ مطلب »

از آرزو تا اقدام | ده قدم تا عملگرایی

من ایده‌آل‌‌گرا تربیت شدم. این نوع تربیت هم عیب داشت و هم حُسن.عیبش سختگیری و کندی برای عرضه‌ی نتیجه بود. گاهی مدت‌ها درگیر کامل کردن چیزی می‌ماندم که فقط به ذائقه‌ی خودم خوش می‌آمد. بعد از عرضه‌ی نتیجه تازه می‌فهمیدم تلاش تک‌سلیقه‌محورم بیهوده‌کاری بوده. باید با سنجه‌های درست درونی و بیرونی دست به بهبود می‌زدم.

از آرزو تا اقدام | ده قدم تا عملگرایی ادامۀ مطلب »

رحمت و لعنت به عادت | چرا عادت‌ بسازیم؟

عجیب نیست؟ صد بار تصمیم گرفتم شکر را از زندگی‌ام حذف کنم، هر روز بدوم، پیاده‌روی کنم، ورزش‌های اصلاحی انجام دهم، موادغذایی ناسالم را کنار بگذارم، منظم منتشر کنم، محتوای ویدیویی بسازم و هزار و یک کار دیگر اما نشد که نشد. هربار چند روز ادامه دادم و باز شکست خوردم. متعجب بودم. چطور ممکن

رحمت و لعنت به عادت | چرا عادت‌ بسازیم؟ ادامۀ مطلب »

روز وداع

آخرین جابه‌جایی‌های اسباب‌کشی هم امروز تمام شد. آخرین و سخت‌ترین بخش کار. تمام وسایل را جا دادم. به‌جز چند تا. چند تا خاطره‌ی بلاتکلیف که نه دلش را دارم دور بریزم و نه طاقت دارم بعدها به آن برگردم. چند آلبوم و چند پوشه‌ی خاطرات. تمام این سال‌ها عادت داشتم خاطرات کوچک و بزرگ را

روز وداع ادامۀ مطلب »

شرح ایام فراق

دلتنگ بودم، برای شما، برای نوشتن. سه هفته درگیر اسباب‌کشی بودم. کار و مسئولیت و سردرگمی زیاد. حالا سبک‌‌ترم و خوشحال‌تر. خانه‌ی تازه‌ام را دوست دارم. با شادی و رضایت و اطمینان اعتراف می‌کنم که ارزش زمان و انرژی و هزینه‌های رفته را داشت. انگار فقط خانه‌ی قبلی را پشت سر نگذاشتم. بلکه مسائل و

شرح ایام فراق ادامۀ مطلب »