بهار اخوت

خیالگون

شهرآبخانه‌ام بود تاب و تلوخورانتاب و تلوخورانتاب و تلوخورانبر شعاع دوایرمی‌لغزیدم پرگارگونبه دنبال کودکی‌ام هر دایره دیواریستون‌‌ قلعه‌ای نامرئیدر گرانیگاه ناپایداری‌ام تکیه‌گاه خیالیمرز خیالیخانه و زادگاه خیالیبر شالوده‌‌‌ی دلخوشی‌ام برای زنده‌داشت زندگیروی زمینی که نداشتم

خیالگون ادامۀ مطلب »

از این دوستان کلمه‌دوست

روایت اولگاهی مثل امروز دلم برای دوستی قدیمی تنگ می‌شود. در سالی که گذشت ده‌ها بار یاد شیوا روشنی افتادم. با شیوا در کلاس‌های مدرسه‌ی نویسندگی آشنا شدم و در کلاس قصه‌گویی شناختمش. داستان شیوا به اندازه‌ای سحرآمیز، خلاقانه، شخصی و عزیز بود که در ذهنم کنار نامش نشست. داستانی درست مثل خودش شیوا و

از این دوستان کلمه‌دوست ادامۀ مطلب »

به تو که می‌گویم انگار…

به تو که می‌گویم: «اشکالی ندارد اگر حالت خوش نیست» انگار به خودم می‌گویم. به تو که می‌گویم: «آغوشم برای تو همیشه گشوده است. من اینجا کنار و مراقبت هستم» انگار به خودم می‌گویم. به تو که می‌گویم: «مراقب خودت باش» انگار به خودم می‌گویم. به تو که می‌گویم: «اشتباه کردی؟ فدای سرت. بیا تجربه

به تو که می‌گویم انگار… ادامۀ مطلب »

سه‌دستی‌نویسی

سه تا دفتر کنارم دارم. برای تازه کردن ذهنم. یک دفتر مخصوص آزادنویسی‌ست. در آن پریشان‌نویسی می‌کنم. احساسات، اشک‌ها و لبخندها، ترس‌‌ها و تمناهایم. مأمنِ دل‌مشغولی‌هایم.دفتر دوم برای ثبت ایده‌ها، کارها و وظایف است. تا هر چه در ذهنم دارم، روی کاغذ بیاورم. شرح هر دغدغه یا وظیفه کمک می‌کند با ذهنی سبک‌تر و متمرکزتر

سه‌دستی‌نویسی ادامۀ مطلب »

پس از مرگ

دیشبشب بیماریخوابِ دیشبخواب بیماریبیمارخوابی در آستانه‌ی مرگگریان و آشفتهزندگی‌خواه و مرگ‌گریز در حضور همهدوست و دشمنعشق و بیزاری هم‌آغوشهم‌آغوشاغوشهماغوشاغوشاغوشهمهمه‌آغوش پس از بسیارپیوندرنج‌برخاستهالتیام‌نشستهزنده پیش از مردنمرگ‌‌جَستهزندگی‌خواهبرخاستم زندهبیدارتنها

پس از مرگ ادامۀ مطلب »

چالش‌ها و دستاوردهای نظم شخصی من

چند روزی است که روی سیستم‌سازی متمرکزم. به چه معنا؟ در چند سال اخیر تمام داده‌های زندگی‌ام را در وان‌نوت جمع‌آوری کرده‌ام. لیستی از کتاب‌ها، فیلم‌ها، ویدیوها، مراکز خرید، برندها، اهداف، دغدغه‌ها، ارزش‌ها و سلیقه‌هایم. تقریباً هیچ چیزی در ذهن، محیط اطراف یا دایره‌ی ارتباطم نیست که در این آرشیو نباشد. مدت‌ها با این آرشیو

چالش‌ها و دستاوردهای نظم شخصی من ادامۀ مطلب »

شب‌‌گریز

شب‌نویسی را دوست دارم. شب‌انتشاری را نه. چرا؟ چون نسخه‌ی روزم منتقدست. اگر آب‌زیپونویسی کنم یقه‌ام را می‌گیرد. اگر چسناله‌ کنم خجالت‌زده‌ام می‌‌کند. اگر مسئولیت‌گریزی کنم به توانمندی‌اش شک می‌کند. نیمه‌هشیارم. چند ماه خواب منظم عادتم داده که قبل از نیمه‌شب احساس گیجی کنم. هم هوس شعر دارم، هم گلایه‌مندم، هم بدبین. نسخه‌ی شبم بعد

شب‌‌گریز ادامۀ مطلب »

در جسم یک انسان

با پیراهن مردانهسینه سپر می‌کنممقابل مامور ثبت احوال می‌گویمبنویس نامم رااینبار روشن‌ترتا شب‌هابتابد بر سیاهی‌ وحشتم بعد شناسنامه‌ی تازه‌ام را برمی‌دارمو با دامن و کفش پاشنه‌‌دارشبانه می‌دوم توی خیابان‌هافریاد می‌زنمخورشیدخورشیدخورشید* *نماد رهایی از ترس، احساس امنیت، روشنی و اطمینان، حضور جسورانه و کامل، امکان ابراز، هویت انسانی مستقل با نامی فراتر از جنسیت، چون خورشید

در جسم یک انسان ادامۀ مطلب »