بهار اخوت

کودکانه‌

در شورشگاهکودکی فرامی‌خواندمانفرو‌می‌رویم در دروغ‌های صادقانهبه هم می‌گوییم:مراقب خودت باشمکثیدوباره:مراقب خودت باشدلگرمیم هنوزبه تکرار این خیال کودکانهتا با شیوه‌ای دیگربگویمدوستت دارمبگوییدوستت دارموگرنه کیست که ندانددر غافلگیریِ جنگحتی مادران هماز مراقبت ناتوانند

کودکانه‌ ادامۀ مطلب »

روایت سماجت‌های کودکانه‌ام

⭕️وضعیت جسمی و روانی این روزهاچند روزی‌ست که از نظر جسمی و ذهنی در بدترین حالم. بدن‌دردهای شدید دارم و ذهنم مدام از من جا می‌ماند. دائم با فراموشی درگیرم و موقع صحبت با شریک تکانش‌گرم، تمرکز ذهنی‌ام را از دست می‌دهم. گاهی باید یک جمله را چند بار تکرار کنم تا بفهمم واقعاً چه

روایت سماجت‌های کودکانه‌ام ادامۀ مطلب »

نتیجه‌ی نامه‌ی نامعمول

نامه‌ی دیشب، نتیجه‌اش شد سرآغاز یک روز متفاوت. اگر بخواهم امروز را خلاصه کنم، باید بگویم شانزده پومودورو صرف پروژه‌ی محصول «رستنگاه» شد و سه پومودورو را به اولویت‌ها اختصاص دادم. آن‌چه امروز را از روزهای پیش متمایز کرد، اشتیاق و نظمی بود که از نامه‌ی دیشب دریافت کردم. نامه‌ای شفاف و دوستانه؛ گفت‌وگویی مستقیم

نتیجه‌ی نامه‌ی نامعمول ادامۀ مطلب »

نامه‌ی نامعمول

امروز آرامش عمیقی دارم. سرخوشِ خلوتم. لایه‌های مختلف درون و پیرامونم را به جادوی نظم آراستم و سر از پا نمی‌شناسم. با برنامه‌ریزی و برآورد چندگانه‌ی نتایج محتمل، از سلطه‌ی ناپایداری رهیدم. در حین مراقبه با نوشتن بودم که ناگهان از دل مسئله‌ای بلندآزار، به ایده‌ای وسوسه‌گر رسیدم. مدت‌هاست که صبح بیدار شدن برایم عذاب‌آور

نامه‌ی نامعمول ادامۀ مطلب »

هیچکس برنده نیست

نه که نخواهم بنویسم. نمی‌توانم. در شکم شرم افتادم و اسیدِ رقت تجزيه‌ام می‌کند. روزها و روزها فقط فریاد زدم. تمام کوسن‌ها و بالش‌های خانه صدایم را شنیده‌اند. دیشب شاید هزار بار فریاد کشیدم چرا و پاسخی نیامد. چون اصلا پاسخی نبود. پنجره‌ها را با قدم اندازه کردم. فقط در همین اندازه. نه بیشتر. تصور

هیچکس برنده نیست ادامۀ مطلب »