بهار اخوت

بی‌نشانی

لال‌واژه شدم. در سرم تصویری، خیالی، مفهومی نیست. یک دهان بزرگ در سرم باز است. سیاه‌چاله‌ای عمیق برای بلعیدن انرژی. چاهی گشاد از خمیازه. چرت چرت کسالت از تمام وجودم برمی‌خیزد. در برابر چشمانم زندگی‌ تکه تکه‌ فیلم‌های نامفهوم، مونتاژ نشده و بی‌ارتباط با هم. احساساتم کودک بهانه‌جو و بی‌منطق، مشغول چنگ زدن به سست‌ترین […]

بی‌نشانی ادامۀ مطلب »

یک جان لبخند

این چند روز درگیر اسباب‌کشی بودم. دائم چیزکی می‌نوشتم، اما به انتشار قد نمی‌داد؛ انسجام فکری در کار نبود. بی‌نظمی محیط باعث می‌شد مشوش باشم. یک‌تنه اثاث‌کشی‌کردن، با تمام چالش‌های پیش و پسش، جوری رمقم را می‌گرفت که آخر روز از خستگی بیهوش می‌شدم. خانه‌ی جدید را برای امکانات و فرصت‌های تازه‌اش دوست دارم. نزدیکی

یک جان لبخند ادامۀ مطلب »

سخت‌جانی

این روزها تمرینِ سخت‌جانی می‌کنم. چگونه؟ با خودگویی مثبت، پاداش‌های در دسترس، دعوت‌ به اقدام‌های کوچک، ترغیبِ نرم‌آهنگ به پایداری، خودکاوی و واقع‌گرایی. از امروز مثال بیاورم. فقط یک روز فرصت دارم تا خانه را به صاحب‌خانه تحویل دهم. کارتن‌های خالی زیادی در برابرم قرار دارند و وسایلی که بیرون از بسته‌بندی، دهان‌کجی می‌کنند. نیروی

سخت‌جانی ادامۀ مطلب »

نسخه‌های سخت‌جانی

روز پرمشغله‌ای داشتم. این روزها مشغول کارتن‌پیچ کردن وسایل برای اثاث‌کشی‌ام. امروز کارتن کم آمد. باز کارتن خریدم. چهار بسته کارتن ۱۵‌تایی. در بدترین لحظه برق رفت. کارتن‌ها را بسته بسته از پله‌ها بالا بردم. به حمل آخرین بسته که رسید مردد شدم. قلبم درد می‌کرد و ماهیچه‌های بدنم بعد از سه بار بالا و

نسخه‌های سخت‌جانی ادامۀ مطلب »

۷ خودگوییِ برانگیزاننده‌ی این روزهای من | هر روز برای یک روز بیشتر زنده ماندن

✅خودت را به مردن نزن. تا هستی، زنده باش. برای زنده ماندن بجنگ. ✅از تجربه‌ی شکست پیروزی بساز. زندگی را بازی فرض کن. خیال کن با یک شکست فقط به مرحله‌ی قبل برگشتی. نه شکست را جدی بگیر و نه پیروزی را. ✅حال روحی یا جسمی بد موقتی‌ست. به خودت برچسب تنبلی و بیماری نزن.

۷ خودگوییِ برانگیزاننده‌ی این روزهای من | هر روز برای یک روز بیشتر زنده ماندن ادامۀ مطلب »

در بحران هم می‌نویسم

⭕️می‌نویسم تا از روانم مراقبت کنم. ⭕️می‌نویسم تا بتوانم مکتوب بیندیشم؛ تا به‌جای اسیر شدن در احساساتی‌گری و تکانش‌گری، با آگاهی و توازن زندگی کنم. ⭕️می‌نویسم تا از خاطراتم محافظت کنم. ⭕️می‌نویسم تا با ثبت داده‌های عینی بتوانم سنجیده‌تر تصمیم بگیرم. ⭕️می‌نویسم تا دچار نشخوار فکری نشوم. ⭕️می‌نویسم تا احساساتم را به رسمیت بشناسم و

در بحران هم می‌نویسم ادامۀ مطلب »

زندگی در خدمت نوشتن، نوشتن در خدمت زندگی | تفکر معیارمحور

⭕️ یک تجربه‌ی ساده، یک ایده‌ی عمیقخیارشور درست کردم. حجم زیادی خیارشور خانگی. یک چاشنی برای درست کردن غذا و کنار غذا. یک چاشنی سالم و ماندگار. حاصل شد خیارشوری ترد، تند، ترش و نمکین. در حالی‌که با چشایی و شنوایی‌ام از طعم و صدای قرچ خیارشور لذت می‌بردم، یک ایده به سرم زد. ⭕️

زندگی در خدمت نوشتن، نوشتن در خدمت زندگی | تفکر معیارمحور ادامۀ مطلب »

سایه‌هایی از مادر

من پژواکمروی دیوارهای سرد و ساکتتا به خودم برگردم فریاد می‌زنمدوستت دارمدوستت دارم تو انکار می‌کنیدر قهرتخاطرات مادرم رادوباره تکرار می‌کنی بی‌ابرازبی‌عذربی‌پشیمانی با بی‌‌اعتناییصورتم رامی‌خراشی و منکه عادت دارم به دوست داشتنبه دیوانه‌وار دوست داشتنو قربان زندگی می‌شومحتی وقتی باید بمیرم باز دیوانه‌وارفریاد می‌زنمدوستت دارم می‌خواهم آخرین حرفم به تواین باشددوستت دارم به تو مادر

سایه‌هایی از مادر ادامۀ مطلب »

چک‌لیست مراقب خودت باش

سلامت روان در شرایط اضطراری 🌿 تمرینات فوری برای آرامش ذهن: 🎨 هنردرمانی اضطراری: 📝 تکنیک‌های نوشتاری: 🌳 ارتباط با طبیعت (حتی در خانه): 💡 پیشنهادات ویژه شرایط بحران: ⚠️ هشدارهای مهم: 📌 نکته کلیدی:این تمرینات را به مدت حداقل ۲۱ روز تکرار کنید تا به عادت تبدیل شوند. 🔹 این چک‌لیست با اطلاعات مفید

چک‌لیست مراقب خودت باش ادامۀ مطلب »

ابزارپیشگان

همسایگان دورانِ سودمهاجران زیانای عابرانابزارپیشگان من انبری شکسته‌امانبارخفته‌‌‌ای که فراموش کرده‌هم گرمای دست دوست راهم پتکِ دشمنش در واپسین وظیفه‌ی تعمیردر آخرین توانبا ضربه‌ای شکستم وایستاد زمان با سکته‌واژه‌هاییانباشته در گلوبی‌ابراز و بی‌زبان مأمن‌گزیده‌در خاکسترِ ترس و تمناناچار و نیمه‌جان از عمق استخوانفریاد می‌زنمای همسایگان دوران سودای مهاجرانِ زیان

ابزارپیشگان ادامۀ مطلب »