بهار اخوت

نئونشهر

شعر نئونی بگوبا انعکاس بُرندهشب‌شکنکه گاز بزندکلمه‌ی سیب راکلمه‌ی سرخ را با دندان‌های نورگزیدهلکنتلکنتگیج و واگیجسرریز شودبه کوچه‌ها سرخ‌مالسرخ‌مالبدرد پیراهن سیاهی رااوهام شب‌خیالی را بی‌وزنبوسه بخواهد ازواژه‌های کم‌سوواژه‌های پستو کلمات راندهاز مادراناز پدراناز خانه و خیابان بیوه‌‌لغاتیشعرگریزرنج‌آمیز شعری می‌خواهم نئونیبرای تاباندن به خیابان‌ درندهبرای شکافتن گور مفاهیم مرده برای دهان‌کجیبه شعرهای هیساهیسشهرهای هیساهیس

نئونشهر ادامۀ مطلب »

آبی‌جو

سر بکش به رویایمدل بده به رویایمبه ذهن آبی‌‌جوشمبه قلب آبی‌‌تپشم تن بزن به دریایموسوسه‌جو، ‌همهمه‌شوپر بکش به آفاقمگشاده‌‌پر، سرتاسر مداد آبی منمداد آبی روشننقش‌های آبی روشننقشه‌های آبی من باش ابربافرَجارَجآبی‌چکانچِکاچِک آبی‌ریزبر چشم‌های دوده‌نشینبر طرح‌ریزی‌هایِ سیاهی‌گزین آبی‌پوشبیا به ملاقاتمبعد از تمام سیاهی‌ها

آبی‌جو ادامۀ مطلب »

از راه کلمه

راه کلمهراه‌راهِ کلمهروی خطوط موازی دفتر راه جُستنگاه جُستناز راه‌راهِ کلمهبه سپیدی زدن برخاستن از کاغذبرخاستن از جمودِ مکدّرقدم زدن میان دفترسفر از راه کلمه با کلمهآغازیدناز نو خواستننوخاستن کلمه‌خوکلمه‌بوکلمه‌بوسکلمه‌زا شعرزیشعرزا

از راه کلمه ادامۀ مطلب »

حلقه‌ی بی‌نهایت

محبوسمدر دایره‌ی مردمک‌های تهیبی‌قصه‌بی‌خیال‌ پرگار رسم سیاره‌هایِ میان‌تهیگرداگردم لیزالیزِ تنِ صابون‌هامی‌‌‌‌لغزمبر پوست کف می‌‌گردمپاکِ پاکگِردپاک حبابحبابمی‌ترکمدر خنده‌های نارسدر خواب‌های نچشیدهدر خاطرات نرسیده می‌چکمزیر سوزن پرگار نقطه

حلقه‌ی بی‌نهایت ادامۀ مطلب »

چرکنویس

زردآب تلخاطرات*پاشیده بر کاغذصفحه‌ای آلودهبه گندکاویِ زخمی کهنه چرک‌تراشیِ قیاسی بیماردر غفلتِ کاغذبریدگیبا زخمی نقب‌‌جوی زهر آنچنانکه در اوج اعتماددر هم‌تنیِ بی‌پرهیزناغافلعمیقبُرّاننیش می‌شوی درونم سپس خونسردبا سپیدلبخندی دندان‌نماانکار می‌کنی سلاخی را در این گندکاویهنگامِ کشف هم‌شیوگیِ بُرّان تو و کاغذباز رسیدم به روسفیدیِ کاغذ که با انگشتانی بریده از کاغذباز می‌گریزماز توبه کاغذ *تلخاطرات: تلخ+خاطرات

چرکنویس ادامۀ مطلب »

به سکوت گریستن

به کلمه که می‌نگرمبه مرگبه زندگی به کلمه که می‌نگرمبه عشقبه نفرت به کلمه که می‌نگرمبه سیاهبه سفیدبه سرخمی‌نگرم به کلمه نگریستنبه خود نگریستنبرای تو گریستن‌ست به کلمه نگریستنبرای هم‌سکوتی با توبرای وداع بی‌‌سلام و خداحافظی با تو گریستن‌ست

به سکوت گریستن ادامۀ مطلب »

مدیریت بحران

امروز نهار کشک و بادمجان بود. از دیروز توی یخچال گذاشتم تا امروز بتوانم بی‌دغدغه‌ی پخت‌وپز روی کارم تمرکز کنم. یک ساعت پیش که شکمم به قار و قور افتاد، پریدم توی آشپزخانه. غذا را با ظرف سفالی خال‌خالیِ محبوبم از یخچال بیرون آوردم و توی مایکروفر گذاشتم. اگر مبینا (دوستم) این یادداشت را بخواند

مدیریت بحران ادامۀ مطلب »