بهار اخوت

عدالت به شیوه‌ای دیگر

ادبیات شگفت‌زده‌ام می‌کند. هنر به وجدم می‌آورد. عاشق زندگی می‌شوم وقتی می‌بینم به تعداد هنرمندان و نویسندگان فرصت برای خلق هست. دنیا از این منظره چقدر عادلانه به نظر می‌رسد. یک زندگی، فقط یک زندگی، یک زندگی برای همه. اینکه مصرفش کنی یا به آن چیزی بیفزایی؛ اینکه هدرش دهی یا جهان‌های تازه خلق کنی؛ […]

عدالت به شیوه‌ای دیگر ادامۀ مطلب »

روز پاکسازی

امروز روز پاکسازی بود. روز پاکسازی و تلاش برای یکپارچگی. تمام پیج‌های بی‌فایده‌ی اینستاگرام را آنفالو کردم. حساب‌های اضافی‌ام را در اینستاگرام بستم و از فردا اینستاگرام را از گوشی به لپ‌تاپ منتقل می‌کنم. اگر دغدغه‌ی محتواسازی در اینستاگرام نبود دلم می‌خواست برای همیشه از شرش خلاص می‌شدم. با تمام وقت‌های کوچکی که در اکسپلورگردی

روز پاکسازی ادامۀ مطلب »

چراغ کلمه

۱.از ماجراهای امروز هر چه می‌گردم چیز دندان‌گیری بیرون نمی‌آید. دو تا دو ساعت برق و آب و اینترنت نداشتم. بقیه روز هم در حال ارزیابی و آنالیز اپلیکیشن‌های برنامه‌ریزی بودم. اما هیچ که هیچ. ۲.از سیاست‌ها و روش کار با برنامه‌ی obsidian خوشم آمد اما از گرافیک برنامه اصلا. دلم گیر کرده پیش یک

چراغ کلمه ادامۀ مطلب »

من ربات نيستم

۱.پروژه‌ی رنگ زدن به وسایل همچنان ادامه دارد. نه به شکل تمام وقت اما برای تفنن. انگار لایه لایه دارم از دلمردگی بیرون می‌خزم و به دلبستگی‌هایم پیوند می‌خورم. ۲. در دو روز گذشته ده‌ها اپلیکیشن برنامه‌ریزی نصب و ارزیابی کردم. فقط یکی طبق سلیقه‌ام بود آن هم محصول کشور رومانی‌ست و نیاز به پرداخت

من ربات نيستم ادامۀ مطلب »

وعده‌های وجد من

هر معما یک راه مرموز است برای تجربه‌ی لذت. پیشتر نبود. مسائلِ زندگی را دشوار، پیچیده و طاقت‌فرسا می‌پنداشتم. دائم از حل مسائل ناتمام و متعدد گلایه داشتم. یک سر و هزار سودا. یک تن و هزار تیشه. اینطور تصور می‌کردم. خود را در حال له شدن زیر بار طاقت‌فرسای زندگی مچاله و مستاصل می‌دیدم.

وعده‌های وجد من ادامۀ مطلب »

رنگ‌بازی ادامه دارد…

امروز هم به رنگ کردن گذشت. این‌بار رنگ زدن به جزئیات. تغییر رنگ تابلوها، میز و وسایل ریزتر. با رنگ تازه‌ای آشنا شدم. رنگ لاکی. قبلا از رنگ سلفی دکور استفاده می‌کردم قبل‌ترش از مولتی‌سرفیس و قبل از همه‌ی این‌ها از رنگ اکرلیک. تجربه‌ی کار با رنگ مغناطیسی را هم دارم. اما تجربه‌ی کار با

رنگ‌بازی ادامه دارد… ادامۀ مطلب »

رنگ، رنگ، رنگ، رنگ من، رنگ‌های من…

امروز از آن روزهای شلوغ بود. از صبح که بیدار شدم تازه همین حالا فرصت نشستن یافتم. نهارم را هم سرپا خوردم. بااین‌حال به طرز شگفتی هنوز سرحال و لبریز شوقِ کارم. جسمم خسته و دردناک است اما ذهنم تیز و آماده. امروز بالاخره رنگ‌ها را به اتاقم دعوت کردم. هفته‌ها طول کشید تا بتوانم

رنگ، رنگ، رنگ، رنگ من، رنگ‌های من… ادامۀ مطلب »

از خورشید

امروز از خورشید خواندم. خورشید ساختم و خورشید نوشتم. جایی از قلبم هست که می‌تابد. سرخ می‌تابد. از همتی بازیافته و شوقی قدرشناسانه می‌تابد. فردا خورشید را به اتاقم می‌آورم تا فراموش نکنم در وحشت‌زاترین شب‌ها با خیال گرم خورشید ادامه دادم. با وعده‌ی آفتابی دیگر تاب آوردم. می‌خواهم هر روز از آفتاب کلیشه‌زدایی کنم.

از خورشید ادامۀ مطلب »

می‌خواهی چه کسی باشی؟

امروز برای دومین بار فیلم the American را دیدم. بار دیگر از شجاعت و سماجت قهرمان داستان به وجد آمدم. جنگیدن و جنگیدن و جنگیدن و با هیچ شرایطی کوتاه نیامدن. دفعه‌ی اول که با دوستم فیلم را دیدیم آن‌قدر هیجان داشتیم که ساعت‌ها درباره‌اش گفت‌وگو کردیم. این‌بار اما در خلوت فیلم را دیدم و

می‌خواهی چه کسی باشی؟ ادامۀ مطلب »

اگر سردرگمی…

سال‌ها در مورد همه چیز احساس سردرگمی می‌کردم. جایگاهم، روابطم، محیط زندگی‌ام، وظایفم. در مسیر خواندن و نوشتن خصوصا در دوره‌ی استمرار به نتایجی رسیدم که جدی گرفتن و آزمودنش نجاتم داد. اول پرسیدن پرسش‌‌های خوبپرسش‌ خوب پرسشی است که گیرانداز ذهن و انرژی‌ نیست بلکه راه‌گشا و پویاست. به چه معنی؟ به این معنا

اگر سردرگمی… ادامۀ مطلب »