سایههایی از مادر
من پژواکمروی دیوارهای سرد و ساکتتا به خودم برگردم فریاد میزنمدوستت دارمدوستت دارم تو انکار میکنیدر قهرتخاطرات مادرم رادوباره تکرار میکنی بیابرازبیعذربیپشیمانی با بیاعتناییصورتم رامیخراشی و منکه عادت دارم به دوست داشتنبه دیوانهوار دوست داشتنو قربان زندگی میشومحتی وقتی باید بمیرم باز دیوانهوارفریاد میزنمدوستت دارم میخواهم آخرین حرفم به تواین باشددوستت دارم به تو مادر […]
سایههایی از مادر ادامۀ مطلب »