امروز از خورشید خواندم. خورشید ساختم و خورشید نوشتم. جایی از قلبم هست که میتابد. سرخ میتابد. از همتی بازیافته و شوقی قدرشناسانه میتابد. فردا خورشید را به اتاقم میآورم تا فراموش نکنم در وحشتزاترین شبها با خیال گرم خورشید ادامه دادم. با وعدهی آفتابی دیگر تاب آوردم. میخواهم هر روز از آفتاب کلیشهزدایی کنم. هر روز آفتابی دیگر بیابم و خورشیدی دیگر بسازم.