امروز هم به رنگ کردن گذشت. اینبار رنگ زدن به جزئیات. تغییر رنگ تابلوها، میز و وسایل ریزتر. با رنگ تازهای آشنا شدم. رنگ لاکی. قبلا از رنگ سلفی دکور استفاده میکردم قبلترش از مولتیسرفیس و قبل از همهی اینها از رنگ اکرلیک. تجربهی کار با رنگ مغناطیسی را هم دارم. اما تجربهی کار با رنگ لاکی از همهی تجربههای قبلی لذتبخشتر بود.
نه زیرسازی لازم بود. نه مشکل رد قلم بعد از خشک شدنِ رنگ وجود داشت. نه حتی احتیاجی به تثبیتکننده بود. رنگ راحت و روان روی کار میلغزید و به ساعت نرسیده خشک میشد. خروجی کار هم براق و صیقلی. حتی بعضی وسایل ناهمواریهایی داشتند که به خوبی با دو سه دست رنگ هموار شدند. رنگ لاکی یک نوع لاک است. درست مثل لاک روی کار مینشیند و خروجی آن هم درست شبیه لاک است.
از سال ۹۵ که با محصولات برند کادنس کار میکنم تقریبا هر سال با یک نوآوری تازه شگفتزده شدم. هر سال حداقل از یک محصول جدید رونمایی کردند و انصافا هر بار هم سنگ تمام گذاشتند. در هر نوآوری کادنس هم مشتری را از چندین محصول بینیاز میکند و هم اینکه طیف مشتری را افزایش میدهد. در این آخرین محصولش بدون اغراق هر فرد مبتدی هم میتواند وسایلش را رنگ کند و خروجی باکیفیت دریافت کند. بدون زحمت و هزینههای اضافی و حتی بدون بوی رنگ. کافی است اصول کار کردن با لاک را بدانی و کمی اهل حوصله باشی.
آفتابم را رنگ زدم. رنگ زرد آفتابی. به میز مطالعهام رنگ تازه زدم. رنگ سبز نعنایی و چند وسیلهی کوچک دیگر را از ماتم درآوردم. همین کار ساده و کمهزینه بهطرز عجیبی شادم کرد. اصلا بقیهی خانه از چشمم افتاد. چپ و راست راه کج میکنم به سمت اتاق کار و با یک ذوق عمیق از کتابخانه کتاب کش میروم. دل توی دلم نیست که فردا روی میز یک دمنوش بخورم. هنوز جزئیاتی باقی مانده که تا یکی دو روز آینده به سرانجام میرسد. حالا که رنگهای خودم را شناختم سرکیفم. دائم دوست دارم با این رنگها وجدی بیافرینم.
اگر فکر کردید از ماجراهای رنگی من خلاص شدید با عرض پوزش باید بگویم خیر. آنقدر از رنگبازی ذوقزدهام که حالا حالاها خوش دارم از رنگ بنویسم. همین حالا هم نشستهام روبهروی دیوار آبی آسمانیام و زیر چشمی با رنگهای عزیزم ذوق میکنم. یک نگاهم به صفحهی گوشی است، یک نگاهم به دیوار، یک نگاهم به میز، و نگاه دیگر به پروانههای رنگارنگ چراغ آویز دستسازم. گربهذوق نباشم چه کنم؟ از وجد و رویا بالا نروم چه کنم؟ کودکی نکنم چه کنم؟ همین شوق ساده را زندگی میدانم. مگر زندگی چقدر فرصت کیف کردن دارد؟