۱.از ماجراهای امروز هر چه میگردم چیز دندانگیری بیرون نمیآید. دو تا دو ساعت برق و آب و اینترنت نداشتم. بقیه روز هم در حال ارزیابی و آنالیز اپلیکیشنهای برنامهریزی بودم. اما هیچ که هیچ.
۲.از سیاستها و روش کار با برنامهی obsidian خوشم آمد اما از گرافیک برنامه اصلا. دلم گیر کرده پیش یک اپلیکیشن که با قیمت دلار، ماهانه بیشتر از دو میلیون حق اشتراک دارد. کامل نیست اما هویت بصری بامزه، ساده و زودفهمی دارد. چک باکسهای to do در قالب ماتریس آیزنهاور برای هر روز طراحی شدند و تسکهای جامانده به صورت اتوماتیک به روز بعد منتقل میشود. قسمت هدفگذاری و پیگیری عادت، هم چک باکس ماهانه دارد، هم جای توضیحات برای هر تسک. نمودار رشد دارد و کاراکترهای جذاب در قالب گیمیفیکیشن. در حین ورق زدن صفحهها افکت صوتی کاغذ به گوش میرسد و در حین تیک زدن یک ویبرهی ظریف حس میشود. با اینکه امکاناتی مثل ژورنالنویسی و نوشتن متن بلند ندارد اما به عنوان اپلیکیشن دوم هم برایم جذاب است. حیف که اصلا با ارزش پول ما در بلندمدت بهصرفه نیست.
۳.یوتیوب فارسی و انگلیسی را زیر و رو کردم. ساعتها با chatgpt سر و کله زدم اما نه هیچ که هیچ. توصیههای اکید بقیه با معیارهایم جور درنمیآید. مثلا از هر ۱۰ ویدیو ۹ تا دعوت به notion است. اما نه. دوستش ندارم. چرا؟ چون در حالت آفلاین کار نمیکند. جز فضای ابری جایی برای ذخیره ندارد و روی حافظهی سیستم شخصی بکآپ نمیگیرد. ایران را تحریم کرده و همیشه باید نگران از دست رفتن اطلاعاتم باشم. از همه مهمتر با متن فارسی به خوبی سازگار نیست. چپچین و راستچین در تایپ عدد و انگلیسی و فارسی همزمان نامرتب و شلخته است. فاجعهبارتر از همه امکان تنظیم فونت ندارد. و این یعنی به هیچ منطقی نمیتوانم دلبستهاش باشم.
۴.باور کنید یا نه همین الان باز برق قطع شد. آب و اینترنت هم. فقط همراه اول یک خط آنتن دارد آن هم به سختی. آب هر بار به خاطر پمپ ساختمان با برق قطع میشود. صدای فریاد است که از کوچهها به پنجرهها و از پنجرهها به کوچهها میتازد. فریادی خشمآلود، غمگین و بغضآلود. تنم میلرزد. از یادآوری واقعیتهای کهنه و نو تنم میلرزد. کاش دستم برسد و به اندازهی خودم چراغی روشن کنم* اما با دست لرزان و بدون برق کدام چراغ؟ شاید چراغ کلمه. شاید شمع کلمه. شاید فریاد کلمه.
*اشاره به نقلقول کنفسیوس «به جای هزار لعنت به تاریکی، شمعی روشن کن.»