چگونه آزادنویسی در بحران به من کمک کرد؟

سال‌ها تصور می‌کردم آزادنویسی فقط یک تمرین نویسندگی است. راهی برای روان‌تر نوشتن یا غلبه بر ترس از صفحه‌ی سفید. بعدها فهمیدم مهم‌ترین کارکرد آن بهتر نوشتن نیست، بهتر دیدن است.

آزادنویسی به من نشان داد بخش بزرگی از چیزی که «فکر کردن» می‌نامیدم، در واقع تکرار کردن چند نگرانی و مسئله‌ی محدود بود. ذهن ما پر از گفت‌وگوهای ناتمام، ترس‌ها، تصمیم‌های معوق و احساسات حل‌نشده است. تا وقتی این‌ها فقط در ذهن می‌مانند، بزرگ‌تر و پیچیده‌تر از واقعیت به نظر می‌رسند. نوشتن آن‌ها را حل نمی‌کند، اما اندازه‌ی واقعی‌شان را نشان می‌دهد.

یکی دیگر از چیزهایی که آزادنویسی به من آموخت، مشاهده‌ی ذهن بود. هنگام نوشتن بارها متوجه شدم ذهن چقدر بی‌قرار است، چقدر از بعضی موضوعات فرار می‌کند و چقدر راحت میان مسئله‌ی اصلی و حاشیه‌ها جابه‌جا می‌شود. گاهی چند صفحه نوشته‌ام بی‌آنکه حتی به مسئله‌ی واقعی نزدیک شده باشم. همان‌جا فهمیدم ذهن همیشه دنبال حقیقت نیست. گاهی فقط دنبال آسودگی است.

اما مهم‌ترین نقشی که آزادنویسی در زندگی من داشته، کمک به عبور از بحران بوده است. در بحران، ذهن قابل اعتماد نیست. آینده را بزرگ‌تر از واقعیت نشان می‌دهد، احتمال را به قطعیت تبدیل می‌کند و مسئله‌ها را آن‌قدر در هم می‌پیچد که حتی نمی‌فهمیم دقیقاً از چه چیزی می‌ترسیم. آزادنویسی برای من راهی بوده تا این گره را باز کنم. نه با پیدا کردن پاسخ، بلکه با پیدا کردن سؤال درست.

اگر بخواهم آزادنویسی را در یک جمله تعریف کنم، آن را ابزاری برای دیدن می‌دانم. ابزاری برای دیدن ذهن، ترس‌ها، الگوها و واقعیت. آزادنویسی زندگی را آسان نمی‌کند و بحران را از بین نمی‌برد، اما کمک می‌کند میان واقعیت و داستانی که ذهن درباره‌ی واقعیت ساخته است تفاوت بگذاریم.

به گمان من، این یکی از مهم‌ترین مهارت‌هایی است که برای دوام آوردن در زندگی به آن نیاز داریم. 🌱

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *