نوشتن ابزاری برای بهبود

بیشتر از یکسال است که منظم نوشتم. در سخت‌ترین روزها هم ارتباطم را با نوشتن حفظ کردم. حالا با اطمینان و وضوح بیشتری هدفم از نوشتن را می‌دانم. اکنون نوشتن با بخش‌های مختلف زندگی‌ام گره خورده است.

نوشتن برای وضوح و تخلیه هیجانات
نوشتن پناهگاه احساسات من است. جایی که می‌توانم به خودم بپیچم، گریه کنم، فریاد بکشم، دندان بفشارم، ناسزا بگویم، مشت بکوبم اما با کلمه و روی کاغذ. بدون اینکه به خودم یا دیگری آسیب بزنم. یا احساسات پیچیده‌ام را در ذهنم منقبض کنم.

نوشتن برای بیان احساسات شفاف
با نوشتن که از هیجانات گذر کردم به احساسات می‌رسم. احساسات روشن. وقتی بار هیجانات پرسوز و گداز را زمین گذاشتم می‌توانم شاهد ادراکم در لایه‌های عمیق‌تر باشم. می‌توانم شعر بنویسم یا یادداشت. می‌توانم نامه بنویسم یا بازخورد. اما بدون زهر و توهین و پرت‌ و پلا. بیان انتقاد یا احساسات به شکل ملموس با چهارچوب مشخص امکان می‌دهد تا در ارتباط با خودم در خودگویی و خودمراقبتی و در ارتباط با دیگران یعنی صمیمیت و مرز، واضح و صادق باشم.

نوشتن برای مفهوم‌پردازی
هر چقدر بتوانم کلمات را در ذهن خودم و مخاطبم مفهوم‌پردازی کنم بیشتر به وضوح دلگرمم. به چه معنا؟ با یک روایت شخصی مثال می‌زنم. دیروز در جلسه با شریکم صحبت رسید به تنگنا. گفتم تنگنا برای تو چه مفهومی دارد؟ با اکراه گفت: یعنی لحظه‌ای که هر کاری انجام می‌دهم تا از بحران عبور کنم. همین‌جا عمق فاجعه را فهمیدم. هر کاری؟ به هر قیمتی؟

اما برای من تنگنا جور دیگری تعریف می‌شود. تنگنا یعنی بالا رفتن ریسک، یعنی احتمالات کم و نتایج محدود. یعنی لزوم پایین آوردن ریسک. در لحظه‌ی بحران باید بهترین و کم‌ریسک‌ترین تصمیم را بگیرم نه هر تصمیمی. اما چگونه؟ با شناخت کامل از موقعیت فعلی، امکانات، فقدان‌ها و موقعیت مطلوبم.

نوشتن برای شناخت موقعیت
فرض کنید درآمدزایی من متوقف می‌شود. نقدینگی تمام می‌شود و امکان شارژ محصول جدید نیست. روزشمار بدهی + بدهی‌های تلنبار از قبل در جریان است و روزشمار درآمد متوقف می‌شود. خب می‌توانم به عالم و آدم ناسزا بگویم و به خودم بپیچم و گریه کنم. خب می‌کنم. بله روی کاغذ و در حین نوشتن هر پرت‌ و پلایی که از ذهنم فوران می‌کند بدون سانسور می‌نویسم. سپس با آرامش بازیافته مشکل یا مشکلات مشخص را مکتوب می‌کنم. در مرحله‌ی بعدی تمام راه‌حل‌هایی که به ذهنم می‌آید را مکتوب می‌کنم. به این هم اکتفا نمی‌کنم. تحقیق و مشورت می‌کنم. در وب جست‌وجو می‌کنم. مطالعه می‌کنم. بعد امکاناتم را که قبلاً مکتوب کرده‌ بودم مرور می‌کنم. چه منابعی دارم؟ از جنس کتاب، فیلم، ارتباطات، تجهیزات. چه محدودیت‌هایی دارم؟ محدویت نقدینگی، محدودیت رصد و ارزیابی مستقیم کالا و عملکرد، محدویت حمل‌ و نقل محصولات، محدودیت شارژ مواد اولیه. هدفم چیست؟ به جریان انداختن درآمدزایی و پرداخت فشرده‌ی اقساط معوق. ایده‌ها: پیش‌فروش محصولات، سفارش گرفتن و شارژ و خرید روزانه‌ی محصولات، فروش لوازم کم‌استفاده‌تر و غیرحیاتی، کمک گرفتن از یک آشنا، اضافه کردن سرمایه‌گذار. اقدامات: زنگ زدن به یک دوست، راه‌اندازی ‌پیج و سایت برای فروش روزبه‌روز، درخواست وام مشارکتی، فروش فلان وسیله

حالا فرض کنید در مرحله‌ی گریه و ناسزا می‌ماندم. در غم رهاشدگی، اشراف نداشتن، محکوم کردن، مقصر یافتن غرق می‌شدم. چه فایده؟ برای کسی اهمیت دارد؟ با اطمینان می‌گویم نه حتی به قدر پشیزی. مشکل حل می‌شود؟ خیر فقط افسردگی و خشم هم اضافه می‌شود.

آموختن از نوشتن و با نوشتن
همه‌ی این برخوردها را از نوشتن آموختم. از تأخیر در واکنش. تعلیق در انتخاب اولین ذهنیت. بردباری برای تحقیق و مشورت. صبوری برای ضبط و اندازه‌گیری موقعیت. حتی به یاداشت‌هایم که نگاه می‌‌اندازم به وضوح می‌بینم که استمرار در نوشتن چگونه راه داده به وضوح. پیش‌تر در مسئله و غم متصل به آن غرق می‌شدم اما حالا می‌دانم چطور بدون سانسور کردن هیجاناتم به حل مسئله دست بزنم. حالا لایه لایه با نوشتن از سطح به عمق می‌روم.

لایه‌ی اول تخلیه‌ی احساسات
لایه‌ی دوم تنظیم هیجانات
لایه‌ی سوم تعریف موقعیت
لایه‌ی چهارم تعریف اهداف و انتظارات
لایه‌ی پنجم تعریف اقدامات و نتایج هر اقدام
لایه‌ی ششم نقشه یا نقشه‌های جایگزین با در نظر گرفتن شکست
لایه‌ی هفتم کنترل و ضبط نتایج
لایه‌ی هشتم ضبط روزانه‌ی همه‌ی این‌ها به‌علاوه‌ی ایده‌ها و آموخته‌های جدید

آیا همه‌ی اینها را جز با کلمات و اعتیاد به نوشتن می‌توانید انجام دهید؟ آیا منبعی بهتر از نوشتن برای مدیریت احساسات، شرایط و بحران‌ها می‌‌شناسید؟

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *