شرح مختصری از زندگی روی تردمیل

این روزها بین احساسات و منطق در نوسانم. نیمه‌ی اول روز شاد و خوشبین و پرانرژی‌ام. نیمه‌ی دیگر وحشت‌زده، ناامید و متزلزل.

صبحم را با هدفمندی و برنامه‌ریزی می‌آغازم. با تحرک و یادگیری و خودمراقبتی. اواسط روز گره می‌خورم. کارهای اداری و مسائل مالی همیشه غیرقابل‌پیش‌بینی و معمولا منجر به ناکامی‌ست.

بدقولی، وعده‌های ضد و نقیض، تحویلِ کار بی‌کیفیت بخش جدایی‌ناپذیر این روزهاست. اداره و تامین‌کننده‌‌ی خوش‌قول بی‌نهایت کم‌یاب و دست‌نیافتنی‌ست.

در عوض هنگام پرداخت هزینه یا بازپرداخت اقساط یک روز دیرکرد هم قابل چشم‌پوشی نیست. اصلا همین روند بدقولیِ در خدمات و سختگیری در دریافت ما را زمین زد.

چرا؟ چون وقفه در جریان هر پروژه مساوی‌ست با کسری بودجه‌. کسری بودجه هم یعنی دویدن دنبال وام تازه.

امروز هم مثل بقیه‌ی روزها، علاوه بر همه‌ی برنامه‌ها و مشغله‌ها ده کار اداری و مالی بود که باید پیگیری می‌شد.

تحویل لیبل ادویه‌ها، آماده‌سازی تیغ برای ساخت بسته‌بندی، طراحی جعبه‌ها، پیگیری وام از سه شرکت وام‌دهنده، تسویه با مغازه برای اجناسی که فروخته شدند، خرید مواد اولیه، تحویل گرفتن بطری‌ها و بازاریابی اجناس در مراکز فروش تازه.

۱. لیبل‌ها با یک هفته تاخیر هنوز آماده نبودند.

۲. آماده‌سازی تیغ را که از جعبه‌ساز پیگیری کردیم؛ اصلا ما را به خاطر نداشت. با توضیح و توصیف روز قرارداد آهان کش‌دار تحویل گرفتیم و به شنبه واگذارمان کرد.

۳. طراح جعبه هم با توجه به فراموشی کارکنان سفارش ما را دریافت نکرده بود.

۴. شرکت اول وام‌دهی روزهای شلوغ قبل از عید را بهانه کرد.

۵. شرکت دوم وام‌دهی به طرز عجیبی برای اعتبار هم چک دریافت می‌کرد و هم سفته. به بهانه‌ی دریافت چک موکول شدیم به شنبه.

۶. شرکت سوم وام‌دهی اصلا زیر بار نرفت. با اینکه از ما چک و مدارک هم دریافت کرده بود اما اصرار داشت اصلا به شما وام تعلق نمی‌گیرد. (واعجبا! اول چک تحویل می‌گیرید بعد ردصلاحیت می‌کنید. حالا بماند که برای دریافت یک دسته‌چک باید چند تا پشتک بزنیم.)

۷. مغازه بعد از یک ماه بدقولی پرداخت را به شنبه موکول کرد و برای اینکه جای اعتراضی باقی نماند فوری گوشی را قطع کرد.

۸. با توجه به بدقولی تمام دوستان و همراهان عزیز نقدینگی برای تامین مواد اولیه هم فراهم نشد‌.

۹. تامین‌کننده‌‌ی بطری هم شکر خدا اصلا جواب نداد‌.

۱۰. شما بفرمایید. ما چه محصولی را بازاریابی کنیم؟

البته مبادا خیال کنید این فقط روال امروز بود. به لطف خدا و آفرینش فردا و فرداها غالبا درصد بالایی از امور به روز بعد موکول می‌شود. در پایان روز من می‌مانم و گریستن، دندان به هم ساییدن، آزادنویسی و خروار خروار کوفتگی و کلافگی و ناامیدی.

و چیزی که باقی می‌ماند روز به روز مچالگی و دلتنگی و افسردگی‌ست. که نه از شرح دلتنگی التیام می‌یابد. نه با دارو آرام می‌گیرد. تمام روزهایم خلاصه می‌شود در دویدن و نرسيدن. دریا دریا امید بریدن. سکوت سکوت فریاد فروخوردن.

این‌ست که در پایان روز با چشم‌های سوزان از خستگی و اشک و قرص خواب دو سه خطی هوا می‌کنم که مبادا از انتشار بیفتم. خلاصه که اگر کم‌کاری می‌کنم و مطابق سلیقه‌تان نمی‌نویسم باید اعتراف کنم این تلاش و تقلا حاصلِ تمام روز من‌ست. تا کنارتان باشم. تا در جهان مشترک‌مان اعلام حیات کنم. تا علاقه‌ و رویایم را از سنگینی و سرسختیِ وظیفه محفوظ نگه دارم. حضور و همراهی و دلگرمی‌تان قیمتی و دوست‌داشتنی‌ست. یک دنیا می‌ارزد. سپاس که کنارم می‌مانید و فرصت می‌دهید تا از این روزهای طاقت‌ربا عبور کنم.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *