جدی و متمرکز به کار مشغولم. به آهنگ بیکلامی گوش میکنم. خبرهای بد دانه دانه از راه میرسند. سرمایهگذار از همکاری منصرف شد. یکی از طلبکارها به خاطر مسائل اضطراری درخواست پول درشتی کرد. به خاطر نوسان دلار متضرر شدیم.
گریه نمیکنم. فروپاشیدم اما زمان گریستن نیست. یک ثانیه را هم نباید هدر کنم. به پروژههای شخصی برمیگردم. بین کار هر احساس یا فکری را یادداشت میکنم. کلمات را مثل دانههای اشک روی کاغذ رها میکنم. رعشه دارم. مشوشم. بااینحال ادامه میدهم.
نباید جا بزنم. نباید یک ثانیه را هم هدر کنم. در حال ساختن مسیرهای شغلیام. تمام منابع و علایقم را که از سال پیش آرشیو کردم در دستهبندیهای تازه قرار میدهم. منابعی برای مهارت و منابعی برای تخصص. به هر یک زمانی جداگانه و معقول اختصاص میدهم.
از دل مهارتها و علایقم تمام راههای کسب درآمد را مینویسم. فریلنسری داخلی و خارجی، تدریس، پروژه، پرسونال برندینگ، اجاره دادن تجهیزات. در این میان بارها از هوشمصنوعی کمک میگیرم. بدون هزینه، شماتت یا پیشداوری، بیمنت بهترین اطلاعات را در اختیارم میگذارد.
باید کور باشم که این همه امکانات و دسترسی را نبینم. باید کور باشم که ناسپاسی کنم. البته که دلشکستهام اما کور و متوقع و ناسپاس نه. مدام نفس عمیق میکشم. هر از چند دقیقه سرم را برای دمیدن هوای تازه از پنجره بیرون میبرم. برای دیدن کوهها که چمنآذین شدند. برای دیدن اجتماع گنجشکهای وروجک. برای دیدن زندگیهای سبز درون باغچهها.
سعی میکنم روی چیزی تمرکز کنم که در اختیار دارم. یک ثانیه هم نباید از مشتم بچکد. بیش از تمام عمرم قدرشناس زمانم. قدرشناس زمان باارزشی که باید خرجِ آینده کنم.
از خودم میپرسم امروز چه کاری انجام میدهی که فردا حسرت نخوری؟ به پاسخهایم مشغول میشوم. با صدای آرام موسیقی که آب روی آتشم میریزد.