بهار اخوت

زن کافی

دیروز روز سختی بود. باید بر چیزهایی غلبه می‌کردم که دشوار می‌نمود. داستان پریروز اتفاق افتاد. با خودم گفتم: بیا پیله پاره کنیم. زنگ بزنیم به یک آشنای قدیمی. پیام دادم. حال‌ و احوال کردم‌. تسلیت گفتم. برای غیبت طولانی‌ام در مراسم و دورهمی‌ها عذرخواهی کردم و به خانه دعوتش کردم. برایم سخت بود اما […]

زن کافی ادامۀ مطلب »

از آرزو تا اقدام | ده قدم تا عملگرایی

من ایده‌آل‌‌گرا تربیت شدم. این نوع تربیت هم عیب داشت و هم حُسن.عیبش سختگیری و کندی برای عرضه‌ی نتیجه بود. گاهی مدت‌ها درگیر کامل کردن چیزی می‌ماندم که فقط به ذائقه‌ی خودم خوش می‌آمد. بعد از عرضه‌ی نتیجه تازه می‌فهمیدم تلاش تک‌سلیقه‌محورم بیهوده‌کاری بوده. باید با سنجه‌های درست درونی و بیرونی دست به بهبود می‌زدم.

از آرزو تا اقدام | ده قدم تا عملگرایی ادامۀ مطلب »

رحمت و لعنت به عادت | چرا عادت‌ بسازیم؟

عجیب نیست؟ صد بار تصمیم گرفتم شکر را از زندگی‌ام حذف کنم، هر روز بدوم، پیاده‌روی کنم، ورزش‌های اصلاحی انجام دهم، موادغذایی ناسالم را کنار بگذارم، منظم منتشر کنم، محتوای ویدیویی بسازم و هزار و یک کار دیگر اما نشد که نشد. هربار چند روز ادامه دادم و باز شکست خوردم. متعجب بودم. چطور ممکن

رحمت و لعنت به عادت | چرا عادت‌ بسازیم؟ ادامۀ مطلب »

روز وداع

آخرین جابه‌جایی‌های اسباب‌کشی هم امروز تمام شد. آخرین و سخت‌ترین بخش کار. تمام وسایل را جا دادم. به‌جز چند تا. چند تا خاطره‌ی بلاتکلیف که نه دلش را دارم دور بریزم و نه طاقت دارم بعدها به آن برگردم. چند آلبوم و چند پوشه‌ی خاطرات. تمام این سال‌ها عادت داشتم خاطرات کوچک و بزرگ را

روز وداع ادامۀ مطلب »

شرح ایام فراق

دلتنگ بودم، برای شما، برای نوشتن. سه هفته درگیر اسباب‌کشی بودم. کار و مسئولیت و سردرگمی زیاد. حالا سبک‌‌ترم و خوشحال‌تر. خانه‌ی تازه‌ام را دوست دارم. با شادی و رضایت و اطمینان اعتراف می‌کنم که ارزش زمان و انرژی و هزینه‌های رفته را داشت. انگار فقط خانه‌ی قبلی را پشت سر نگذاشتم. بلکه مسائل و

شرح ایام فراق ادامۀ مطلب »

من+رویا=زندگی

با رویا زنده‌م. با رویا زنده موندم. با رویا سخت‌جونم. گیرم که کابوس کابوس بمیرم و زنده بشم. گیرم که نصف امید و رویاهام وقتی از فیلتر واقعیت می‌گذرن سرکوب بشن. چه باک؟ من فقط با خیال می‌تونم دووم بیارم. بابام همیشه معتقد بود من آخرش دیوونه می‌شم. مطمئن بود. می‌گفت: «هنر، روان‌شناسی و ادبیات

من+رویا=زندگی ادامۀ مطلب »

رویای بازیافته

جابه‌جایی، با تمام دردسرها و مسئولیت‌هایش، به شکلی شگفت‌انگیز جریان معمول زندگی‌ام را برهم زد. مدام با خودم می‌گویم: اگر اندکی هوشیار و تیزحس باشی، حتی از محدودیت‌ها هم می‌توانی به نفع فردیت و آرمان‌هایت بهره ببری. اگر دو یا سه سال پیش بود، حتماً از کمبود فضای انبارش سراسیمه و شاکی می‌شدم، اما حالا

رویای بازیافته ادامۀ مطلب »

کمینه‌ی رویا

خانه پر از جعبه است. جعبه‌های پاره و بی‌نظم. نیروهای باربری به‌قدری سهل‌انگار و بی‌تعهد بودند که اغلب کارتن‌ها آسیب دیده‌اند و بعضی وسایل چوبی شکسته‌اند. در شیوه‌ی پخش وسایل در خانه هم فاجعه ساخته‌اند. لوازم خانه را در نهایت بی‌دقتی روی هم چیده‌اند و تمام خانه، حتی راهروها، را خفه کرده‌اند. بین هزار مشغله

کمینه‌ی رویا ادامۀ مطلب »