زن کافی
دیروز روز سختی بود. باید بر چیزهایی غلبه میکردم که دشوار مینمود. داستان پریروز اتفاق افتاد. با خودم گفتم: بیا پیله پاره کنیم. زنگ بزنیم به یک آشنای قدیمی. پیام دادم. حال و احوال کردم. تسلیت گفتم. برای غیبت طولانیام در مراسم و دورهمیها عذرخواهی کردم و به خانه دعوتش کردم. برایم سخت بود اما […]