بهار اخوت

ماهی مرده‌ی پیاله‌ی دیروز

فردا همین دیروز بود. پیاله‌ی فرصتی که از دستم افتاد و شکست. همین لحظه، همین گوش و چشم و اندیشه و خاطره مبادا از دستم بیفتد. چرا ننویسم؟ چرا قطره قطره خاطره نسازم؟ چرا واژه واژه از شکوِه رها نشوم؟ چرا بوسه بوسه از تن خود بالا نروم؟ چرا خنده خنده لب‌ها را ماتیک نکنم؟ […]

ماهی مرده‌ی پیاله‌ی دیروز ادامۀ مطلب »

جیغی که در جثه نمی‌گنجید

از ماجراهای جالب و دلچسب امروز هم اگر بخواهم نقل کنم. علاوه بر همه‌ی دوندگی‌ها و جلسات و کارهای معمول یک تجربه‌ی نامعمول داشتم. برای اولین بار جدال یک بچه گربه و یک روباه را از نزدیک دیدم. اول روباه به آرامی و محتاطانه به گربه نزدیک شد جوری که به خاطر فاصله شک کردم

جیغی که در جثه نمی‌گنجید ادامۀ مطلب »

کند اما شاد

امروز کندتر از روزهای دیگرم اما سعی دارم آرامشم را حفظ کنم و از این کندی به نفع تمرکز استفاده کنم. ماجرا مربوط می‌شود به دیشب. دیشب لباسشویی را به قرار هر سه ماه یکبار روی حالت خودشویی قرار دادم. ماشین‌های شست‌وشو نیاز دارند چند ماه یکبار با پودر جرم‌گیر مخصوص جرم‌زدایی شوند. این کار

کند اما شاد ادامۀ مطلب »

پریشانغمه‌های دلتنگی

از پریشانکوهش‌هااز پریشانگاه‌های زهر‌اگیناز پریشاندامت‌های مرگ‌خیزاز آن پرسش‌ها که نپرسیدید و پاسخ دادیداز آن وصله‌ها که سوراخ ندیده چسباندیداز آن قرض‌ها که صدبار پرداختیم و باز خواستیداز آن وعده‌ها که شکستیداز آن دروغ‌ها که راست گفتیداز آن دیوارهای حاشا که ساختیداز تمام آن‌ها و این‌ها بیزارماز شما بیزارماز شما که بیزاری آموختیداز بیزاری، آفت خودعشق‌ورزی‌اماز

پریشانغمه‌های دلتنگی ادامۀ مطلب »

ارزش زمان

جدی و متمرکز به کار مشغولم. به آهنگ بی‌کلامی گوش می‌کنم. خبرهای بد دانه دانه از راه می‌رسند. سرمایه‌گذار از همکاری منصرف شد. یکی از طلبکارها به خاطر مسائل اضطراری درخواست پول درشتی کرد. به خاطر نوسان دلار متضرر شدیم. گریه نمی‌کنم. فروپاشیدم اما زمان گریستن نیست. یک ثانیه را هم نباید هدر کنم. به

ارزش زمان ادامۀ مطلب »

از افزودن و کاستن

آسمان آبی‌ست. چه آسمانی. ابرها سفید سفید سفید. چه ابرستانی. هوای مطبوع آمیخته به بوی علف. چه شوق نفسی. کند اما متمرکزم. کند نه به معنای کرختی. به معنای هشیاری و تمرکز. بعد از مدت‌ها از سرعت‌طلبی و سراسیمگی پا پس کشیدم. کند و هشیار و متمرکزم. بدون ولعی برای اتلاف وقت یا هراسی برای

از افزودن و کاستن ادامۀ مطلب »

زندگی در سایه‌ی مرگ

صدای مرگ می‌آیداز هر سو صدای مرگ می‌آیدکسی کلید می‌اندازد به درکسی قدم می‌زند در خانهکسی سایه‌اش می‌افتد روی دیواراعتراض نمی‌کنمدیگر تقلا هم نمی‌کنمپذیرفتم مهمان ناخوانده‌ رامهمانی که هر شب می‌آیدبعد از تاریکیبا تاریکیبا هر صدا، با هر بو، با هر حرکتبه خانه وارد می‌شودبفرماییدخواهش می‌کنممعطل نکنیددیگر توانی برای تقلا ندارمدیگر طاقت وحشت ندارمصدای مرگ

زندگی در سایه‌ی مرگ ادامۀ مطلب »

شوق کار

امروز بعد از سه روز، روزانه ده ساعت کار بالاخره اولین جرقه‌های ایده از راه رسید. از شوق شعله کشیدم. با همه‌ی تردیدها و اضطراب‌هایی که برای تامین منابع مالی دارم باز قدرت احساس بر افکار چربید. لبخندی عمیق تا رگ قلبم نفوذ کرد. این شعف بعد از ماه‌ها زخم‌پیچه بدجور به جانم نشست. بشکن‌زنان

شوق کار ادامۀ مطلب »

از طوفان تا آتشفشان

اجازه بدهید ببینم امروز چه خبر؟ از کجا شروع کنم؟ آهان! امروز کله‌ی سحر بیدار شدم. آفتاب نزده پریدم دوشی گرفتم و خواب از چشم شستم. شب قبل تشویش داشتم. آنقدر نشخوار ذهنی در سرم بود که صدای خودم را نمی‌شنیدم. قرص خواب خوردم و یک لالاییِ خارجی از لیست آهنگ‌ها پخش کردم. سعی کردم

از طوفان تا آتشفشان ادامۀ مطلب »