روز سبکبالی

اگر امروز اسم داشت سبکبالی صدایش می‌کردم. هر روز بیشتر احساس ثبات دارم. جز شب‌ها که هر چه تاریکی بیشتر تسری می‌يابد پریشانی هم به دنبالش قد می‌کشد. امیدهایی دارم بر بستر اندیشه‌ی پایدار و عملکرد هدفمند. امیدوارم زهر ناپایداری بر جام گوارای آرامش و پایداری نچکد.

چرا امروز نامش سبکبالی است؟ چون بعد از سال‌ها سعی و خطا در مسیر برنامه‌ریزی حالا با ایده‌های تازه زمانم را مدیریت می‌کنم. مدیریت‌ کارهای بیرونی را محدود کردم. عمده‌ی زمان موثر و انرژی‌ تازه‌ی روزم را به اهداف مهم و ضروری می‌رسانم. بعد از سال‌ها بی‌ثباتی در برنامه‌ی خواب حالا بهتر و عمیق‌تر می‌خوابم.

بدون اغراق تمام این سبکبالی و دلخوشی را از سه چیز دارم. نظم شخصی، یادگیری و امید.

چرا نظم شخصی؟ چون هدف دارم. تمام منابع و اقدام‌های متصل به هدفم را دسته‌بندی و اولویت‌سنجی کردم. عمده‌ی زمان و انرژی‌ام را خرج اولویت‌ می‌کنم. در این مسیر از ابزارهای علمی درست برای مدیریت تمرکز و انرژی بهره می‌برم. دائم آموزش می‌بینم و هر روشی را که بتواند سرعت، کیفیت و تمرکزم را بالا ببرد به شیوه‌ی کارم می‌افزایم.

برای مثال:
🌱لیستی از هوش‌ مصنوعی‌ها برای سرعت دادن به کارهای مختلف دارم.
🌱از زمان‌سنج جداگانه برای دوری از گوشی و تمرکز با تکنیک پومودورو استفاده می‌کنم.
🌱افکار مزاحم در حین کار را می‌نویسم.
🌱اطلاعات روزانه را به‌صورت کتبی و با کمک نرم‌افزار دسته‌بندی می‌کنم.

چرا یادگیری؟ چون معتقدم هر مشکلی را می‌توانم با کمک یادگیری یا فوری حل کنم یا در طول زمان از شدتش بکاهم. این موضوع در هر لایه از زندگی صدق می‌کند. از مسائل تخصصی و کاری تا روابط، خودمراقبتی و مراقبت از محیط و خانه حتی کوچکترین مسائل را هم نادیده نمی‌گیرم. هر جا مشکلی هست یعنی چیزی برای یادگیری‌ و ارتقاء وجود دارد. مسائل را در فهرست‌های مجزا طبقه‌بندی می‌کنم. هر روز حداقل یک پومودورو را صرفِ یادگیری و جمع‌آوری اطلاعات برای یافتن راه‌حل می‌کنم. یادگیری مستمر و فعال به قدری برایم ضروری‌ست که حتی در روابطِ عمیق و پایدارم این مهم‌ترین معیارم است.

چرا امید؟ چون آموختم از هر بی‌چارگی با امید به چاره‌اندیشی می‌توانم برخیزم. جز در مورد فقدان‌های انسانی، به نظرم چیزی نیست که با سماجت برای یافتن راه‌حل به نتیجه نرسد. از زندگیِ پرچالش و محدودیت‌های فرهنگِ زنانه آموختم که تحت هیچ شرایطی نباید به ناامیدی ببازم. هرگز نباید از کشف راه‌های تازه دست بکشم. هرگز نباید از روشن کردن تاریکی حتی به اندازه‌ی شمعی فروگذار کنم.

و حالا در روز سبکبالی بیشتر از هر زمانی در پی عمیق‌تر کردن شالوده‌های باور و همتِ خویشم. انگار بعد از تجربه‌ی طوفان‌ها حالا ساحل امن یافتم. خود را ناخدایی می‌پندارم که هر چه بیشتر از دریا می‌گذرد، بيشتر به ساحل دسترسی دارد. ناخدایی که آموخته چطور اوضاع را در بدترین شرایط هدایت کند و از رسیدن به ساحل امن تا لحظه‌ی مرگ ناامید نشود.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *