بهار اخوت

امروز، امروزست یا دیروز؟

امروز و دیروز در هم تنیدند. جمله‌ها را نمی‌دانم از زبان دیروز انتخاب کنم یا امروز. مثلا بگویم دیشب ساعت ۴ امروز خوابیدم؟ یا امروز تا ساعت ۴ صبح کار کردم و کنترلی روی اشتیاقم به کار نداشتم. یا بگویم دیشب از فرط اشتیاق تا ۴ صبح کار کردم. گیج شدم. به من بگویید الان […]

امروز، امروزست یا دیروز؟ ادامۀ مطلب »

گنجشک

امروز افسارم افتاده بود دست یک گنجشک. از محفظه‌ی باز لوله‌ی هواکش آشپزخانه یک گنجشک پریده بود داخل. مهمان وروجک. حالا نپر کی بپر. سعی کردم با آب و ارزن پذیرایی گرمی کنم اما نه گویا اعلی‌حضرت اشتها نداشتند. ببین دهنش دائم باز بود اما متاسفانه میلی به غذا نشان نداد. چند ساعتی توی خانه

گنجشک ادامۀ مطلب »

پایداری، زیست‌آرشيو و چند گلایه‌ی کوچک

دیروز فرصت نشد یادداشتی منتشر کنم. تمام روز مشغول بودم. به خودم که آمدم از نیمه شب گذشته بود. از دیروز روی برنامه‌ریزی متمرکزم. هدفگذاری کردم. مطابق با آن از زیست‌آرشيوم* منابعم را اولویت‌بندی کردم. عادت‌هایی هم‌سو با مهمترین اهدافم تعریف کردم و برای ردیابی آن چک‌لیست ساختم. برای رتبه دادن به خروجی امتیاز و

پایداری، زیست‌آرشيو و چند گلایه‌ی کوچک ادامۀ مطلب »

سوراخ آزادی

تبر را فرود آوراین شعرِ بی‌سر رابکُشهر بار می‌گویم:«نوبتِ بریدنم است»و توهمیشه کُندیاندیشه‌ی تبر دارمدر کُنده‌ی سرمو آتشنام دیگری‌ستبرای ادامهدر خانه‌امراهِ آسماناز سوراخ روزنامه‌ای می‌گذردکه شبانهدر پنجره شکافتمیک روز مادربزرگم گفت:«دود از کُنده بلند می‌شود»بعد از آنسوراخ دوم پیدا شددیدمچطوردودبالا می‌رودبی‌آن‌کهبه شومینهبرگردد

سوراخ آزادی ادامۀ مطلب »

سوراخ پنجره

تبر را فرود آوراین شعرِ بی‌سر رابکُشهر بار می‌گویم:«نوبتِ بریدنم است»و توهمیشه کُندیاندیشه‌ی تبر دارمدر کُنده‌ی سرمو آتشنام دیگری‌ستبرای ادامهدر خانه‌امراهِ آسماناز سوراخ روزنامه‌ای می‌گذردکه شبانهدر پنجره شکافتمیک روز مادربزرگم گفت:«دود از کُنده بلند می‌شود»بعد از آنسوراخ دوم پیدا شددیدمچطوردودبالا می‌رودبی‌آن‌کهبه شومینهبرگردد

سوراخ پنجره ادامۀ مطلب »

آن سوی در

نه این‌سوی مرگنه آن‌سویشنه بستننه گشودنِ درهیچهیچجز سکوتکه با نخستین صداسراسیمه‌خیزدر سرممی‌چرخد می‌چرخدمی‌چرخد بعداز نقشهمی‌افتمبا شانه‌هایی افتادهدرون آینه‌ایفراموشکاربا پای بستهدر رامی‌گشایمبی‌ساکبی‌چمدانبرایبی‌نشانیبی‌نامی دیگر

آن سوی در ادامۀ مطلب »

شرح مختصری از زندگی روی تردمیل

این روزها بین احساسات و منطق در نوسانم. نیمه‌ی اول روز شاد و خوشبین و پرانرژی‌ام. نیمه‌ی دیگر وحشت‌زده، ناامید و متزلزل. صبحم را با هدفمندی و برنامه‌ریزی می‌آغازم. با تحرک و یادگیری و خودمراقبتی. اواسط روز گره می‌خورم. کارهای اداری و مسائل مالی همیشه غیرقابل‌پیش‌بینی و معمولا منجر به ناکامی‌ست. بدقولی، وعده‌های ضد و

شرح مختصری از زندگی روی تردمیل ادامۀ مطلب »

از وسوسه‌های وسواس تا وسواس‌ هدر ندادن زمان

از محمود درویش شعر می‌خواندم. نام کتاب مجذوبم کرد. اگر بگویم عکس روی جلد و نویسنده بی‌تاثیر بود دروغ گفته‌ام. با این حال از نام کتاب بیشترین جذبه را دریافت کردم. تا فهرست را دیدم و چشمم به اسم کتاب در عنوان شعرها افتاد؛ پریدم صفحه‌ی ۳۳. نام شعر: آن زن جمله‌ی اسمیه است آن

از وسوسه‌های وسواس تا وسواس‌ هدر ندادن زمان ادامۀ مطلب »