بهار اخوت

از خورشید

امروز از خورشید خواندم. خورشید ساختم و خورشید نوشتم. جایی از قلبم هست که می‌تابد. سرخ می‌تابد. از همتی بازیافته و شوقی قدرشناسانه می‌تابد. فردا خورشید را به اتاقم می‌آورم تا فراموش نکنم در وحشت‌زاترین شب‌ها با خیال گرم خورشید ادامه دادم. با وعده‌ی آفتابی دیگر تاب آوردم. می‌خواهم هر روز از آفتاب کلیشه‌زدایی کنم. […]

از خورشید ادامۀ مطلب »

می‌خواهی چه کسی باشی؟

امروز برای دومین بار فیلم the American را دیدم. بار دیگر از شجاعت و سماجت قهرمان داستان به وجد آمدم. جنگیدن و جنگیدن و جنگیدن و با هیچ شرایطی کوتاه نیامدن. دفعه‌ی اول که با دوستم فیلم را دیدیم آن‌قدر هیجان داشتیم که ساعت‌ها درباره‌اش گفت‌وگو کردیم. این‌بار اما در خلوت فیلم را دیدم و

می‌خواهی چه کسی باشی؟ ادامۀ مطلب »

اگر سردرگمی…

سال‌ها در مورد همه چیز احساس سردرگمی می‌کردم. جایگاهم، روابطم، محیط زندگی‌ام، وظایفم. در مسیر خواندن و نوشتن خصوصا در دوره‌ی استمرار به نتایجی رسیدم که جدی گرفتن و آزمودنش نجاتم داد. اول پرسیدن پرسش‌‌های خوبپرسش‌ خوب پرسشی است که گیرانداز ذهن و انرژی‌ نیست بلکه راه‌گشا و پویاست. به چه معنی؟ به این معنا

اگر سردرگمی… ادامۀ مطلب »

تو هم از هوش مصنوعی می‌ترسی؟

بزرگترین ترسی که از هوش مصنوعی سراغ دارم ترس جایگزین شدن با نیروی کار انسانی‌‌ست. از شما چه پنهان از وقتی کار chatgpt را در تصویرسازی دیدم من هم ته دلم احساس خطر کردم. تصویرهای جذابی از استودیو جیبلی که واقعا دوست‌داشتنی و وسوسه‌برانگیزند. اما به همین ترس سطحی بسنده نکردم. تلاش کردم در چند

تو هم از هوش مصنوعی می‌ترسی؟ ادامۀ مطلب »

شعرزی

در نبرد با بی‌حوصلگیلشکربسته چای در قوری چینیقُلقلقلحریر بیخته آرد روی شیرینیپوفپوفپوفجلا گرفته گوشت از روغنجیزّجیزّجیزّبا جادوی ادویه‌ی تازه‌سابغِرچ*غرچغرچشعر می‌پزم در آشپزخانهزیزیزی پی‌نوشت ۱:درباره‌ی غرچ یا قرچ۱. فرهنگ املایی هر دو را گفته. البته دربارهٔ دندان، گفته «دندان‌قروچه» و «دندان‌کروچه»! (بین این دو تا هم باید یکی را انتخاب کنیم که «قروچه» به‌نظرم رجحان دارد.

شعرزی ادامۀ مطلب »

این شعرهای گلوگیر در آشپزخانه

امروز بالاخره پس از مدت‌ها فرصت کردم برای برنامه‌ی غذایی زمان پیدا کنم. سه پومودورو زمان برد تا انتظاراتم را شرح دهم. بزرگترین دغدغه‌ی من یافتن جایگزین‌ها و روش‌های سالمی بود تا بتوانم از بین هزاران گزینه سبد تغذیه‌ام را انتخاب و مدیریت کنم. از خرید ماده‌ی خام تا شیوه‌ی نگهداری و طبخ هر یک

این شعرهای گلوگیر در آشپزخانه ادامۀ مطلب »

روز سبکبالی

اگر امروز اسم داشت سبکبالی صدایش می‌کردم. هر روز بیشتر احساس ثبات دارم. جز شب‌ها که هر چه تاریکی بیشتر تسری می‌يابد پریشانی هم به دنبالش قد می‌کشد. امیدهایی دارم بر بستر اندیشه‌ی پایدار و عملکرد هدفمند. امیدوارم زهر ناپایداری بر جام گوارای آرامش و پایداری نچکد. چرا امروز نامش سبکبالی است؟ چون بعد از

روز سبکبالی ادامۀ مطلب »

روی امواج سایه‌ها

چشم می‌چرخانم. اتاق توی سرم تکان می‌خورد. شب‌زده‌ام بیشتر از دریازدگی. از هر صدای دور و نزدیکی خیال می‌سازم. خیالی لرزان از مارها و ماشه‌ها. شب را هم دوست دارم و هم ندارم. خیال را هم دوست دارم و هم ندارم. وحشت را، لذت مرموز پشت وحشت را هم دوست دارم و هم ندارم. تلوتلوخوران

روی امواج سایه‌ها ادامۀ مطلب »

شعف کشف و بازکشف

دنیای من، کلمات من، رنگ‌های من، باورهای من. همه‌ی این‌ها و خیلی بیشتر از این‌ها را مدیون هنر و ادبیات و خلوتم. این روزها بیشتر از هر زمانی در جست‌وجوی تجربه‌ی دنیاهای تازه‌ام. سال‌ها عادت‌خویی و روزمرگی مجال نداده بود تا درون‌نگر و خودکاو باشم. حالا تجربه‌ی علاقه و نفرت نه از دریچه‌ی عادت و

شعف کشف و بازکشف ادامۀ مطلب »

آهای رفیق! بهم بگو!

آهای رفیق بهم بگو/ماهیا هم رو زخماشون نمک دارن؟/قناریا هم خواب آواز می‌بینن؟/مرغابیا تخم دوزرده می‌ذارن؟/کبوترا هم موج و دریا دوس دارن؟/سنجاقکا به شاخه‌ها سنجاق می‌شن؟/کفشدوزکا کفش‌های نو پا می‌کنن؟/عقربا ساعت شنی‌ همراشون دارن؟/یا صدفا تابوت مرواریدکای مرده‌ان؟ آهای رفیق بهم بگو/این ورم‌آلودگیامون از چیه؟/نکنه که آبستنِ غصه‌ها بشیم؟/نکنه جنین شادی رو سقط کنیم؟/نکنه که

آهای رفیق! بهم بگو! ادامۀ مطلب »