شعرزیست

به سکوت گریستن

به کلمه که می‌نگرمبه مرگبه زندگی به کلمه که می‌نگرمبه عشقبه نفرت به کلمه که می‌نگرمبه سیاهبه سفیدبه سرخمی‌نگرم به کلمه نگریستنبه خود نگریستنبرای تو گریستن‌ست به کلمه نگریستنبرای هم‌سکوتی با توبرای وداع بی‌‌سلام و خداحافظی با تو گریستن‌ست

به سکوت گریستن ادامۀ مطلب »

خیالگون

شهرآبخانه‌ام بود تاب و تلوخورانتاب و تلوخورانتاب و تلوخورانبر شعاع دوایرمی‌لغزیدم پرگارگونبه دنبال کودکی‌ام هر دایره دیواریستون‌‌ قلعه‌ای نامرئیدر گرانیگاه ناپایداری‌ام تکیه‌گاه خیالیمرز خیالیخانه و زادگاه خیالیبر شالوده‌‌‌ی دلخوشی‌ام برای زنده‌داشت زندگیروی زمینی که نداشتم

خیالگون ادامۀ مطلب »

پس از مرگ

دیشبشب بیماریخوابِ دیشبخواب بیماریبیمارخوابی در آستانه‌ی مرگگریان و آشفتهزندگی‌خواه و مرگ‌گریز در حضور همهدوست و دشمنعشق و بیزاری هم‌آغوشهم‌آغوشاغوشهماغوشاغوشاغوشهمهمه‌آغوش پس از بسیارپیوندرنج‌برخاستهالتیام‌نشستهزنده پیش از مردنمرگ‌‌جَستهزندگی‌خواهبرخاستم زندهبیدارتنها

پس از مرگ ادامۀ مطلب »

در جسم یک انسان

با پیراهن مردانهسینه سپر می‌کنممقابل مامور ثبت احوال می‌گویمبنویس نامم رااینبار روشن‌ترتا شب‌هابتابد بر سیاهی‌ وحشتم بعد شناسنامه‌ی تازه‌ام را برمی‌دارمو با دامن و کفش پاشنه‌‌دارشبانه می‌دوم توی خیابان‌هافریاد می‌زنمخورشیدخورشیدخورشید* *نماد رهایی از ترس، احساس امنیت، روشنی و اطمینان، حضور جسورانه و کامل، امکان ابراز، هویت انسانی مستقل با نامی فراتر از جنسیت، چون خورشید

در جسم یک انسان ادامۀ مطلب »