شعرزیست

دوگانه

تمام فریادهای عالم در سینه‌‌ام بودآتش‌فشانیدر آستانه‌ی انفجار تمام عشق‌های جهان در اندیشه‌‌ام بودزمستانینوروزها را چشم‌انتظار تمام رنج‌های زمین را آبستن بودمدر جدال بهار و انفجارهم می‌‌رویاندم و هم می‌سوزاندم من آفتاب را می‌خواستمبا تمام دوگانگیآفتاب را

دوگانه ادامۀ مطلب »

رنج و لذت شاعری

اغلب نوشتن یک مفهوم کهنه در شعر نو سخت و طاقت‌فرساست. مدام به کلیشه و تقلید می‌افتم. مثلا امروز بنا داشتم شعری بسازم با این مضمون که تو آفتابِ زندگی خودت هستی. اما هر بار به تقلید افتادم. طلوع کنطلوع کنکه آفتاب تویی صدای اِبی به گوشتان می‌رسد؟ نه؟ هم آفتاب توییهم شب سیاه توییبیا

رنج و لذت شاعری ادامۀ مطلب »

اگر سردرگمی…

سال‌ها در مورد همه چیز احساس سردرگمی می‌کردم. جایگاهم، روابطم، محیط زندگی‌ام، وظایفم. در مسیر خواندن و نوشتن خصوصا در دوره‌ی استمرار به نتایجی رسیدم که جدی گرفتن و آزمودنش نجاتم داد. اول پرسیدن پرسش‌‌های خوبپرسش‌ خوب پرسشی است که گیرانداز ذهن و انرژی‌ نیست بلکه راه‌گشا و پویاست. به چه معنی؟ به این معنا

اگر سردرگمی… ادامۀ مطلب »