شعرزیست

خطاب به زندگی

از تو می‌گویماز تو می‌خوابماز تو برمی‌خیزماز تو رویا می‌بینماز تو بوسه می‌‌جویماز تو حیرت می‌سازماز تو کودک می‌شوماز تو می‌نویسماز تو می‌نوازمحرف‌های نگفته راخواب‌های نرفته راکرخت‌حالی‌های کشنده رارویاهای ندیده رالب‌های نچشیده راوقایع نامکشوف رابازیگوشی‌های باشکوه راواژه‌های دست‌نخورده راموسیقی‌های ننوشته راچرا که می‌خواهمتبا تمام بیزاری‌ام از رنج‌لعنتم به نابرابریاشکم از اندوهعاشقانه و عامدانه می‌خواهمتحتی وقتی […]

خطاب به زندگی ادامۀ مطلب »

زبان‌شیفته

از سطر اول افتادیمبه سطر بعدیبه سطر بعدی ایستادیم و راه افتادیمراه افتادیم و ایستادیمغلتیدیم در چین و واچین کلماتجَستیم بالا، جَستیم پایینتا رسیدیم به انتها در ایستگاه آخرایستادیم تهِ آخرین جملهدل‌آزرده از وداع با همسفرهم‌شوقِ سفرهای دیگربا چشمی‌ سیاه و گردبه هم خیره ماندیم زبان‌شیفته‌هم‌قدم با کلماتمجنون‌وارمنونقطه

زبان‌شیفته ادامۀ مطلب »

سایه‌هایی از مادر

من پژواکمروی دیوارهای سرد و ساکتتا به خودم برگردم فریاد می‌زنمدوستت دارمدوستت دارم تو انکار می‌کنیدر قهرتخاطرات مادرم رادوباره تکرار می‌کنی بی‌ابرازبی‌عذربی‌پشیمانی با بی‌‌اعتناییصورتم رامی‌خراشی و منکه عادت دارم به دوست داشتنبه دیوانه‌وار دوست داشتنو قربان زندگی می‌شومحتی وقتی باید بمیرم باز دیوانه‌وارفریاد می‌زنمدوستت دارم می‌خواهم آخرین حرفم به تواین باشددوستت دارم به تو مادر

سایه‌هایی از مادر ادامۀ مطلب »

ابزارپیشگان

همسایگان دورانِ سودمهاجران زیانای عابرانابزارپیشگان من انبری شکسته‌امانبارخفته‌‌‌ای که فراموش کرده‌هم گرمای دست دوست راهم پتکِ دشمنش در واپسین وظیفه‌ی تعمیردر آخرین توانبا ضربه‌ای شکستم وایستاد زمان با سکته‌واژه‌هاییانباشته در گلوبی‌ابراز و بی‌زبان مأمن‌گزیده‌در خاکسترِ ترس و تمناناچار و نیمه‌جان از عمق استخوانفریاد می‌زنمای همسایگان دوران سودای مهاجرانِ زیان

ابزارپیشگان ادامۀ مطلب »