شعرزیست

دست تکان بده شاهد

شاهداگر هنوز زیرِ نورافکنیاز میانِ تماشاگرانِ بی‌چهرهبه مندست تکان بدهیک نشانه کافی‌ستاندازه‌ی بر زدنِ کارتیا چرخاندنِ چوبدستیحتی اگر تردستیباز همدست تکان بدهنه برای نمایشی تازهنه برای جَستن در دودنه برای دعوت به سکوت شاهداگر هستیدست تکان بدهاز کلاهِ تو بیرون آمدمیک‌بار خرگوشیک‌بار کبوترهر بار گریزان‌تر از پیشو گریختم از چوبدستی‌ایکه ضربه می‌زدولی معجزه نمی‌آفریدبا نگاهی […]

دست تکان بده شاهد ادامۀ مطلب »

شاهد

شاهد کلمه بوددستم را می‌گرفتتا پای صندوق پستوقتی هنوز بلد نبودم بنویسمنقاشی‌ام رابه صندوق پست می‌انداختو می‌نوشتیمپاسخ بی‌پاسخ شاهد کلمه بوداز مدرسه برمی‌گشتیمدر کوچه‌های تنگتنگِ همگره می‌خوردیمیک نفس می‌دویدیمو می‌نوشتیمرسیدیمرسیدیم شاهد کلمه بوددر وحشت‌سرادر آن دقایق وحشت‌زابا زیستندر خیال‌آبادفرداپرستخورشیدزابر استعدادِ وهم‌خویِ شبمی‌چکیدیمو می‌نوشتیمروشنیروشنی شاهد کلمه بودبا حوصلهبی‌اطواربی‌قاعدهمی‌پرسیدمی‌بوسیدنه می‌گریختنه سیاهه می‌خواستو می‌نوشتیمآرزوامید شاهد کلمه بوددر باغچهس

شاهد ادامۀ مطلب »

شکست حضور

با میلیون‌ها کلمهبه تو می‌اندیشمبا میلیون‌ها کلمهبرایت نامه می‌نویسمبا میلیون‌ها کلمهدوستت دارم اماهر بار که به تو می‌رسمخیالواژهدوستمی‌میرد میان ماتنها سکوتزنده است تو را تنهابرای پروردندر خیالدر شعردر واژهدوست دارم چه سود از آمدن؟برای با بهار آمدن؟با خزان گریختن؟

شکست حضور ادامۀ مطلب »

نئونشهر

شعر نئونی بگوبا انعکاس بُرندهشب‌شکنکه گاز بزندکلمه‌ی سیب راکلمه‌ی سرخ را با دندان‌های نورگزیدهلکنتلکنتگیج و واگیجسرریز شودبه کوچه‌ها سرخ‌مالسرخ‌مالبدرد پیراهن سیاهی رااوهام شب‌خیالی را بی‌وزنبوسه بخواهد ازواژه‌های کم‌سوواژه‌های پستو کلمات راندهاز مادراناز پدراناز خانه و خیابان بیوه‌‌لغاتیشعرگریزرنج‌آمیز شعری می‌خواهم نئونیبرای تاباندن به خیابان‌ درندهبرای شکافتن گور مفاهیم مرده برای دهان‌کجیبه شعرهای هیساهیسشهرهای هیساهیس

نئونشهر ادامۀ مطلب »

آبی‌جو

سر بکش به رویایمدل بده به رویایمبه ذهن آبی‌‌جوشمبه قلب آبی‌‌تپشم تن بزن به دریایموسوسه‌جو، ‌همهمه‌شوپر بکش به آفاقمگشاده‌‌پر، سرتاسر مداد آبی منمداد آبی روشننقش‌های آبی روشننقشه‌های آبی من باش ابربافرَجارَجآبی‌چکانچِکاچِک آبی‌ریزبر چشم‌های دوده‌نشینبر طرح‌ریزی‌هایِ سیاهی‌گزین آبی‌پوشبیا به ملاقاتمبعد از تمام سیاهی‌ها

آبی‌جو ادامۀ مطلب »

از راه کلمه

راه کلمهراه‌راهِ کلمهروی خطوط موازی دفتر راه جُستنگاه جُستناز راه‌راهِ کلمهبه سپیدی زدن برخاستن از کاغذبرخاستن از جمودِ مکدّرقدم زدن میان دفترسفر از راه کلمه با کلمهآغازیدناز نو خواستننوخاستن کلمه‌خوکلمه‌بوکلمه‌بوسکلمه‌زا شعرزیشعرزا

از راه کلمه ادامۀ مطلب »

حلقه‌ی بی‌نهایت

محبوسمدر دایره‌ی مردمک‌های تهیبی‌قصه‌بی‌خیال‌ پرگار رسم سیاره‌هایِ میان‌تهیگرداگردم لیزالیزِ تنِ صابون‌هامی‌‌‌‌لغزمبر پوست کف می‌‌گردمپاکِ پاکگِردپاک حبابحبابمی‌ترکمدر خنده‌های نارسدر خواب‌های نچشیدهدر خاطرات نرسیده می‌چکمزیر سوزن پرگار نقطه

حلقه‌ی بی‌نهایت ادامۀ مطلب »

چرکنویس

زردآب تلخاطرات*پاشیده بر کاغذصفحه‌ای آلودهبه گندکاویِ زخمی کهنه چرک‌تراشیِ قیاسی بیماردر غفلتِ کاغذبریدگیبا زخمی نقب‌‌جوی زهر آنچنانکه در اوج اعتماددر هم‌تنیِ بی‌پرهیزناغافلعمیقبُرّاننیش می‌شوی درونم سپس خونسردبا سپیدلبخندی دندان‌نماانکار می‌کنی سلاخی را در این گندکاویهنگامِ کشف هم‌شیوگیِ بُرّان تو و کاغذباز رسیدم به روسفیدیِ کاغذ که با انگشتانی بریده از کاغذباز می‌گریزماز توبه کاغذ *تلخاطرات: تلخ+خاطرات

چرکنویس ادامۀ مطلب »