سرنوشت‌‌نویس

خُر خُرِ بی‌حوصلگی توی سرم. تخت چسبناک. روزِ من نمی‌آید از راه. گَز گَزِ آفتاب پیموده تنم. بدنم بی‌محلی می‌کند، به نرد باختن با چنین عشقی. عشقی گرم و نرم‌تاب. تن‌تاب، بغل‌سوز و بغل‌تاب.

عقوبت صبح، برخاستن‌ست و تن نمی‌پذیرد. دهان نمی‌شوید از خواب. نیم‌بیدار و نیم‌خواب، رویا می‌طلبد از خواب‌های دیده و ندیده. مست و ملنگ و خواب‌خراب. پتو می‌جوید. کله‌جوی پتو. تاریک‌جوی پتو. خواب‌جو و خواب‌خو. خُر خُر می‌کند. رویاجوست. رویاجویِ رویای آب‌نبات. آب‌نبات مَلَس، چسبناک، نرمناک. آب‌نباتِ لحظه‌های تن‌آسایی با خواب.

بی‌محلی می‌کنم به میلِ خواب. می‌خزم روی کاغذ. برای صبحگاه‌نویسی، خواب‌نویسی، آب‌نبات‌نویسی. تا اینکه زهرِ خواب‌های فراموش‌شده تلخم می‌کند. چِک‌چِک می‌چکد از سیاهی جوهر. دهانم سیاه. کاغذم سیاه. روزم سیاه. نه نه روزم سفید. سیاهی که بچکد روی کاغذ، سفیدروزگار می‌شوم. روزگارسفید. از رویای آب‌نبات شُره می‌کنم به تلخیِ لحظه‌های عَر عرِ دختران همسایه. همسایه‌های پیداخندان، پنهان‌عرعرو. عرعرکنان، مُشت‌زنان، خنده‌زنان، یورتمه‌کنان، لگدپران و بددهان. خوابِ سیاه، خواب دراز، خواب کثیف واه و واه و واه.

از صبحگاه‌نویسی دل می‌‌کَنم. وظیفه پوتین می‌جويد. دهان می‌شوید. لقمه‌به‌دست، زیپ لباسِ فرمش را تا دماغ بالا می‌کشد. رژه می‌رود تا لپ‌تاپ. تاب تاب لپ‌تاپی. توی کله‌اش هنوز کلمه‌بازی به راه‌ست. لَپ‌تاپ، لُپ‌تاپ، تاب تاب، لَب‌تاب، لُپ‌تاب، لُپ‌لُپ. ایده‌ی لُپ‌لُپ اینجوری به سر صاحبش زده؟ شاید؟ شاید هم وقتی لُپ‌کشانِ یک صورت گردالو و گوگولی بوده لُپ‌لُپ‌کنان فریاد زده اوره‌کا. یافتم. ایده‌ی نو بافتم. برند نو ساختم. بابا گفتم که شاید. شاااااااید.

باید کار کنم. برنامه‌ریزی، برنامه‌جویی، برنامه‌سازی. ساز سازِ برنامه دارم. بی‌برنامه نامه‌برم. نامه‌برِ وظیفه‌‌ی این و آن. گوش‌به‌فرمانِ پاشو و بترمرگِ دیگران. باید وقت بقاپم. اراده بیفزایم. انتخاب بیازمایم. شاه و بنده‌ی خودم باشم. فرماندار و فرمانبردار خودم. خُر خُر و خواب و رویا و آب‌نبات را گذاشتم لای دفتر. هر وقت دلم شیرین‌خیالی خواست لای دفتر را بو می‌کشم. چشم می‌دوزم به وظیفه و ملچ‌مولوچ‌کنان، واژه‌باز و واژه‌گردان، می‌نویسم سرنوشتی را که می‌خواهم بسازم.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *