بهار اخوت

نوشتن ابزاری برای بهبود

بیشتر از یکسال است که منظم نوشتم. در سخت‌ترین روزها هم ارتباطم را با نوشتن حفظ کردم. حالا با اطمینان و وضوح بیشتری هدفم از نوشتن را می‌دانم. اکنون نوشتن با بخش‌های مختلف زندگی‌ام گره خورده است. نوشتن برای وضوح و تخلیه هیجاناتنوشتن پناهگاه احساسات من است. جایی که می‌توانم به خودم بپیچم، گریه کنم،

نوشتن ابزاری برای بهبود ادامۀ مطلب »

دست تکان بده شاهد

شاهداگر هنوز زیرِ نورافکنیاز میانِ تماشاگرانِ بی‌چهرهبه مندست تکان بدهیک نشانه کافی‌ستاندازه‌ی بر زدنِ کارتیا چرخاندنِ چوبدستیحتی اگر تردستیباز همدست تکان بدهنه برای نمایشی تازهنه برای جَستن در دودنه برای دعوت به سکوت شاهداگر هستیدست تکان بدهاز کلاهِ تو بیرون آمدمیک‌بار خرگوشیک‌بار کبوترهر بار گریزان‌تر از پیشو گریختم از چوبدستی‌ایکه ضربه می‌زدولی معجزه نمی‌آفریدبا نگاهی

دست تکان بده شاهد ادامۀ مطلب »

مادرِ آفتاب‌های مرده

در شهر منهر غروبآفتابِ بالغسُر می‌خوردزیر درخت‌هاقدم‌هاساختمان‌هااستخوان‌تِرِکانقد می‌کشدتا بمیردو باز سپیده‌دمسر بیرون کشداز بدن مرغیکه هر روز می‌زایدو در ماهی‌تابه‌ای دودینیمروی جوجه‌ی سقط شده‌اش رابار می‌گذارد

مادرِ آفتاب‌های مرده ادامۀ مطلب »

بیگانه

می‌خواهم عبور کنماز خیابانِ شهریکه با تو بیگانه‌ستبپیچم در کوچه‌ی آشناییعریان از بی‌خاطرگیلی‌لی‌کنانسنگ بزنم به در خانه‌‌ای که از آن رفتیو بازگردم به خیابان خالیدوان دوانبگریزم از دریکه هرگزبرایم نمی‌گشایی

بیگانه ادامۀ مطلب »

در جست‌وجوی برابری | کافیِ ناکامل

احساس شرم دارم. این روزها هر بار که صدای خودم را می‌شنوم احساس شرم می‌کنم. همین حالا از اینکه دارم به این احساسات اعتراف می‌کنم احساس شرم دارم. شرم خرخره‌ام را گاز گرفته و هی می‌فشارد. این روزها دو صدا درونم فرمانرواست. یکی صدای بالغم که با جملات حمایتگر و پذیرا سعی دارد احساساتم را

در جست‌وجوی برابری | کافیِ ناکامل ادامۀ مطلب »