شاهد
اگر هنوز زیرِ نورافکنی
از میانِ تماشاگرانِ بیچهره
به من
دست تکان بده
یک نشانه کافیست
اندازهی بر زدنِ کارت
یا چرخاندنِ چوبدستی
حتی اگر تردستی
باز هم
دست تکان بده
نه برای نمایشی تازه
نه برای جَستن در دود
نه برای دعوت به سکوت
شاهد
اگر هستی
دست تکان بده
از کلاهِ تو بیرون آمدم
یکبار خرگوش
یکبار کبوتر
هر بار گریزانتر از پیش
و گریختم از چوبدستیای
که ضربه میزد
ولی معجزه نمیآفرید
با نگاهی بیترفند
بیشعبده
دست تکان بده شاهد
با زبانِ صحنه وداع کن
درِ صندوقها را ببند
پرده را بکش
کلیدِ سالن را بزن
شاهد
اگر هنوز اینجایی
به اندازهی روشنکردنِ یک چراغ
کافیست
دست تکان بده