شعرماسیدگی
زیر دندان سگشعری میجوشدبزاقآلوداشتیاقی سوزان که بیقرارماسیده در دهان شاعر
در شهرِ مردگانفشفشهای برخاستدر حدقههای حیرتِ مردگانبرقی نشستبرق یافتنِ دکمه سردست طلابر آستینِ کتیهزارپاره
شاهداگر هنوز زیرِ نورافکنیاز میانِ تماشاگرانِ بیچهرهبه مندست تکان بدهیک نشانه کافیستاندازهی بر زدنِ کارتیا چرخاندنِ چوبدستیحتی اگر تردستیباز همدست تکان بدهنه برای نمایشی تازهنه برای جَستن در دودنه برای دعوت به سکوت شاهداگر هستیدست تکان بدهاز کلاهِ تو بیرون آمدمیکبار خرگوشیکبار کبوترهر بار گریزانتر از پیشو گریختم از چوبدستیایکه ضربه میزدولی معجزه نمیآفریدبا نگاهی
دست تکان بده شاهد ادامۀ مطلب »
در شهر منهر غروبآفتابِ بالغسُر میخوردزیر درختهاقدمهاساختمانهااستخوانتِرِکانقد میکشدتا بمیردو باز سپیدهدمسر بیرون کشداز بدن مرغیکه هر روز میزایدو در ماهیتابهای دودینیمروی جوجهی سقط شدهاش رابار میگذارد
مادرِ آفتابهای مرده ادامۀ مطلب »
غریو دیومدر جثهی کودکی لجوجهم مشت میزنمهم پناه میجویممرز نمیشناسماز عشق و نفرتدر نفرت هم عشق میجویم
میخواهم عبور کنماز خیابانِ شهریکه با تو بیگانهستبپیچم در کوچهی آشناییعریان از بیخاطرگیلیلیکنانسنگ بزنم به در خانهای که از آن رفتیو بازگردم به خیابان خالیدوان دوانبگریزم از دریکه هرگزبرایم نمیگشایی
از تو میگویماز تو میخوابماز تو برمیخیزماز تو رویا میبینماز تو بوسه میجویماز تو حیرت میسازماز تو کودک میشوماز تو مینویسماز تو مینوازمحرفهای نگفته راخوابهای نرفته راکرختحالیهای کشنده رارویاهای ندیده رالبهای نچشیده راوقایع نامکشوف رابازیگوشیهای باشکوه راواژههای دستنخورده راموسیقیهای ننوشته راچرا که میخواهمتبا تمام بیزاریام از رنجلعنتم به نابرابریاشکم از اندوهعاشقانه و عامدانه میخواهمتحتی وقتی
از سطر اول افتادیمبه سطر بعدیبه سطر بعدی ایستادیم و راه افتادیمراه افتادیم و ایستادیمغلتیدیم در چین و واچین کلماتجَستیم بالا، جَستیم پایینتا رسیدیم به انتها در ایستگاه آخرایستادیم تهِ آخرین جملهدلآزرده از وداع با همسفرهمشوقِ سفرهای دیگربا چشمی سیاه و گردبه هم خیره ماندیم زبانشیفتههمقدم با کلماتمجنونوارمنونقطه