شوق کار

امروز بعد از سه روز، روزانه ده ساعت کار بالاخره اولین جرقه‌های ایده از راه رسید. از شوق شعله کشیدم. با همه‌ی تردیدها و اضطراب‌هایی که برای تامین منابع مالی دارم باز قدرت احساس بر افکار چربید. لبخندی عمیق تا رگ قلبم نفوذ کرد. این شعف بعد از ماه‌ها زخم‌پیچه بدجور به جانم نشست.

بشکن‌زنان در حال اجرای ایده‌ها هستم. کاش می‌شد چند روز نخوابم و بی‌وقفه کار کنم اما حیف ممکن نیست. از خستگی کیفیت در نمی‌آید. امروز جز خوردن یک وعده غذا و کمی ریزه‌خواری یک نفس کار کردم. وسوسه‌ی چرخیدن زیر باران بود اما طاقت آوردم و به کار ادامه دادم. هنوز تازه‌نفسم. هنوز میل ادامه دارم.

کاش جلسات مزبان نتیجه‌بخش باشند و بعد از مدت‌ها بتوانم آسوده‌دل‌ کار کنم. معتاد به کار شدم و باید نفس تازه کنم. شاید با کاری دیگر😅

درود بر شرف کسی که گفت ایده هنگام کار از راه می‌رسد.😄

راستی تا یادم نرفته بگویم که سایت جدید در راه است. سایت قبلی را به دلیل مشکلات سئو و بعضی ویژگی‌های بی‌استفاده ارتقا دادم. به محض بارگذاری یادداشت‌های این چند ماه مجددا از آن رونمایی می‌کنم.😎

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *