جابهجایی، با تمام دردسرها و مسئولیتهایش، به شکلی شگفتانگیز جریان معمول زندگیام را برهم زد. مدام با خودم میگویم: اگر اندکی هوشیار و تیزحس باشی، حتی از محدودیتها هم میتوانی به نفع فردیت و آرمانهایت بهره ببری. اگر دو یا سه سال پیش بود، حتماً از کمبود فضای انبارش سراسیمه و شاکی میشدم، اما حالا ذوق دارم در عمل مینیمالیست را بیشتر بیازمایم و از بخشیدن لوازم کماستفاده به دیگران کیف کنم. سبکتر شدن خانه و ذهنم را حس میکنم، انگار جابهجایی نهفقط وسایل، که بخشی از بارهای سنگین سالهای قبل را هم از میان برداشته.
شاید همین انتخاب نگرش و روش بود که ذهنم را برای یک تغییر دیگر آماده کرد تغییری که برایم باورکردنی نیست.
من نزدیک به دو دهه مشکل شدید خواب داشتم. کابوسهای وحشتناک، کلافگی و بیقراری در جریان خواب، ناتوانی در تنظیم خواب شب. در سال گذشته این مسئله حادتر شد. حملههای عصبی و فلج مکرر خواب هم اضافه شد و گاهی هفتهها فقط چند ساعت میتوانستم بخوابم. این حجم عذاب و اضطراب، شبهراس و خوابگریزم کرده بود. کمخوابی و آشفتهخوابی، تمرکز، اشتیاق و توانم را بهشدت کاسته بود. میدیدم که روزبهروز افسردهتر، بیقرارتر، مضطربتر و ناتوانتر میشوم. دارو هم اثر نداشت. به شکل عجیبی خوابآلوده و گیجم میکرد، اما به خواب نمیرفتم. اگر هم موقتاً خوابم میبرد، با وحشت و کابوس برمیخاستم.
بیشتر از یک هفته از جابهجاییام گذشته و به طرز عجیبی بعد از دو دهه حالا بیدردسر میخوابم. بیکابوس، بیتقلا، منظم و دقیق. عجیب اینجاست که نهتنها مشکلات اقتصادی و کاری بهتر نشده، بلکه هر روز به فاجعه نزدیکتر میشود.
در این روزگار متزلزل و پرمشغله، دریافت چنین نعمتی آنقدر سر ذوقم آورده که گاهی از شدت شادی بیاختیار اشک میریزم. شاید بهنظر اغراق بیاید، اما بعد از دو دهه شباضطرابی، اینکه حالا بدون هیچ تقلایی مثل یک بچه به خواب میروم را بزرگترین پاداش تمام زندگیام میدانم. امکان رویا، امکان تجربهی تنآسایی بیتقلا، امکان لذت بردن از سکوت و زیبایی شب را بیاندازه دوست دارم. برای این فرصت تازه در زندگیام، بیاندازه قدردانم.
در کنار تجربهی این احساسات، تمام جریان زندگیام را دقیقتر از همیشه زیرنظر گرفتهام. جایی که میخوابم، ارتفاع بالشم، دمای اتاق، وضعیت نور، تفاوتهای محیطی، تغذیه، میزان نوشتآرامی، تعاملات و تأملاتم. همه را ضبط و ثبت میکنم تا به یک فرمول شخصی برای تجربهی مدام خواب آسوده برسم.
نمونهای از ثبت یکی از شبها:
دمای اتاق: ۲۶ درجه، تنظیمشده با کولر گازی
وضعیت نور: دو نور کمسو از چپ و راست، تجربهی تاریکی با چشمبند
ارتفاع بالش: ۱۰ سانتیمتر
پتو: پتو مسافرتی خاکستری رنگ، نسبتاً ضخیم
وضعیت آب و هوا: هوای منطقه مطبوعتر و پاکیزهتر از محل قبلی، رطوبت ۲۱ درصد
کنترل اضطراب: نوشتآرامی دو تا وعدهی ده دقیقهای
فعالیت بدنی: پانزده پومودورو کار جابهجایی، نظافت و جعبهگشایی
وعدههای غذایی: دو وعده کامل و دو میانوعده سبک
مصرف شکر: صفر
مصرف غذاهای فرآوری و فوقفرآوری شده: صفر
مصرف آب: دو لیتر
افکار غالب: تمرین دائم کنترل اضطراب با خودگویی مثبت
معاشرت: تلفنی، تلگرام و کوتاه
شبکههای اجتماعی: نیم ساعت یوتیوب
ارتفاع از سطح دریا: ۱۱۶۱ متر (هزار متر کمتر از محل سکونت قبلی)
بعضی عوامل شخصیتر مثل وضعیت جسمی، هورمونی یا مصرف دارو و مکمل را در مثال نیاوردهام، اما روزبهروز همهی متغیرها را ثبت میکنم. چون حالا که بالاخره طعم رویا و شب را
چشیدهام نمیخواهم به هیچ قیمتی این فرصت دوباره از دست برود.
رویای بازیافتهام را قدرشناسانه و با شیوهی مراقبت دوست میدارم. وجد وجدِ این فرصت بازیافته را به هیچ ملال و دلیلی نمیبازم.