شعرزیست
شعرماسیدگی
زیر دندان سگشعری میجوشدبزاقآلوداشتیاقی سوزان که بیقرارماسیده در دهان شاعر
کت هزارپاره
در شهرِ مردگانفشفشهای برخاستدر حدقههای حیرتِ مردگانبرقی نشستبرق یافتنِ دکمه سردست طلابر آستینِ کتیهزارپاره
دست تکان بده شاهد
شاهداگر هنوز زیرِ نورافکنیاز میانِ تماشاگرانِ بیچهرهبه مندست تکان بدهیک نشانه کافیستاندازهی بر زدنِ
گریز
هاشور سایههانردهنردهنردهاز درز آفتابنردهها را گسیختمآویزان از پردهاز پنجرهگریختم
مادرِ آفتابهای مرده
در شهر منهر غروبآفتابِ بالغسُر میخوردزیر درختهاقدمهاساختمانهااستخوانتِرِکانقد میکشدتا بمیردو باز سپیدهدمسر بیرون کشداز بدن
تضاد
غریو دیومدر جثهی کودکی لجوجهم مشت میزنمهم پناه میجویممرز نمیشناسماز عشق و نفرتدر نفرت
بیگانه
میخواهم عبور کنماز خیابانِ شهریکه با تو بیگانهستبپیچم در کوچهی آشناییعریان از بیخاطرگیلیلیکنانسنگ بزنم
خطاب به زندگی
از تو میگویماز تو میخوابماز تو برمیخیزماز تو رویا میبینماز تو بوسه میجویماز تو