شعرزیست

فصل شعرزاد

پاییزها و زمستان‌هافرومی‌ریزند در منبرگ‌هایشانبرف‌هایشان رااین‌ست که گاهی می‌اندیشممننیمه‌ی دوم سالشاعرترم

ادامه مطلب »

روبه‌رو

کاش اجزای یک واژه بودیمو مرز میانماننه پاراگراف بودنه ویرگولنه فاصلهنیم‌فاصله بودمن رو بودمتو

ادامه مطلب »

بوسه

مادر زاده شدمو پیش از هر واژه‌ایلب‌هایمبوسه راشناختند

ادامه مطلب »

شعر

در میان این همه گلباغچه و باغ و گلستانرنگ و رایحهریحان کنار کبابسر سفره

ادامه مطلب »

ابزارپیشگان

همسایگان دورانِ سودمهاجران زیانای عابرانابزارپیشگان من انبری شکسته‌امانبارخفته‌‌‌ای که فراموش کرده‌هم گرمای دست دوست

ادامه مطلب »

سلول‌گزین

بندگریزمدر اضطرابِ همیشه‌ی بندی دیگرپرانتز بندی را می‌بندمباز به نقطه نمی‌رسمبه بندی دیگر می‌افتم

ادامه مطلب »