گفت‌وگوی مکتوب

نوشتن از دهان خود شنیدن است. رسوخ می‌کند به روزنه‌هایی که حتی صدا نمی‌تواند. امروز چیزهایی از دهان خودم شنیدم که وادارم کرد بیاندیشم. بیاندیشم به تمام رخنه‌هایی که انرژی و شور و امیدم را می‌بلعند و می‌خشکانند. نوشتن ایستاد بین من و تمام انرژی‌خوارها، بین من و ناآگاهیِ مزمن عادت، بین من و آرزو و رویا و هدفم. ایستاد تا بگویم و بشنوم از زبان خودم لزوم عشق، کشف و ایستادگی را. خودم را دیوار دیدم در برابر کلمات. دیواری که نرم نرم به حقیقت روزنه می‌گشود و پنجره می‌ساخت. پنجره‌ای به سوی زندگی‌هایی دیگر، رویاهایی درخشنده‌تر و لبخندهایی بعد از اشک‌ها و اشک‌ها. لبخندهایی تماما غنیمت، وجد، اکتشاف.

نوشتن امروز روی دیوار بی‌نفوذم پنجره ساخت تا قد فراز کنم به دیدن جهان‌هایی دیگر.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *