⭕️ یک تجربهی ساده، یک ایدهی عمیق
خیارشور درست کردم. حجم زیادی خیارشور خانگی. یک چاشنی برای درست کردن غذا و کنار غذا. یک چاشنی سالم و ماندگار. حاصل شد خیارشوری ترد، تند، ترش و نمکین. در حالیکه با چشایی و شنواییام از طعم و صدای قرچ خیارشور لذت میبردم، یک ایده به سرم زد.
⭕️ لذت از فرآیند، فراتر از نتیجه
من با فرآیند درست کردن غذاهای خانگی و سالم کیف میکنم. هم در حین انجام کار خوشحالم. هم از نتیجه دادن زحمتم لذت میبرم. هم به سلامت خوراکم اطمینان بیشتری دارم. هم با هربار استفادهی آن احساسی فراتر از خوردن خوراک دارم؛ احساس داشتن یک مهارت، افزایش یک توانمندی. انگار فقط به جسمم خوراک نمیرسانم بلکه ذوق و اعتمادبهنفس را هم فربه میکنم.
⭕️ اضطراب پنهان در دل روزمره
بااینحال، هر دفعه که برای چنین کارهایی زمان صرف میکنم احساس خسارت و بطالت میکنم. چون اغلب کسانی که از آنها در حوزههای مختلف آموزش میبینم، مرد هستند و تقریبا هیچکدام برای خودشان چنین وظایفی نمیتراشند. گاهی هم با رفتارشان به شکل غيرمستقيم یا با کلامشان بهطور مستقیم برخی امور را سطح پایین میدانند. از نگر این آموزگاران و استادان و مربیان، تا جای ممکن باید برای هدف اصلی وقت صرف کرد.
⭕️ تناقض بین وظایف روزانه و ارزشگذاری بیرونی
با چنین طرز فکری، من گاهی حتی موقع انجام کارهای روزانه درگیر اضطراب بیهودهکاریام. هر روز غذا پختن، شستن ظرفها، سامان دادن به آشپزخانه، برنامهریزی برای وعدههای غذایی، شستن و مرتب کردن لباسها، گردگیری و پاکسازی فضای خانه. اینها نهتنها زمانم را میدزدند بلکه روانم را هم میآزارند. این رنج سالها بر دوشم بود. رنج نگاه کردن به وظایف با فرض اهمالکاری.
⭕️ آغازی تازه: بازنگری در وظایف
تا اینکه بالاخره دریافتم باید کاری کنم. تصمیم گرفتم یک تمرین تعریف کنم: برای انجام یا حذف کارها معیارهای عمیقتری پیدا کنم؛ ترکیبی از تمرین نوشتن، تفکر عمیق، جستوجوگری و راضینشدن به معیارهای سطحی. نتیجه، فهرستی مفصلتر و عمیقتر از مفاهیمی شد که پیشتر در سر داشتم.
⭕️ گام اول: فهرستسازی دقیق
در قدم اول، تمام وظایف خانه را فهرست کردم. کارهایی که دوست نداشتم و کارهایی که دوست داشتم انجام دهم. مزایا و محاسن هر وظیفه را هم به فهرست افزودم؛ اینکه از انجام کدام کار مزیت بیشتری دریافت میکنم.
⭕️ یک نمونه: بررسی وظیفهی «غذا پختن»
مزایا: غذای سالمتر، ارزانتر، متنوعتر، طبق برنامه و نه هیجانزده، گاهی خوشمزهتر، تحرک جسمی، تجربه و ساخت جریانها و مزههای خلاقانه.
معایب: از دست دادن زمان و انرژی جسمی، حس ناکارآمدی، حس بطالت در زمان خرج انرژی برای نتایج موقت، فرسوده شدن در مدیریت زمان و انرژی برای تمرکز روی اولویتها.
تحلیل: کدام مزایا بلندمدت است؟ سلامت غذا و مدیریت مالی برای انتخاب وظیفه و ذخیرهی زمان و انرژی برای حذف وظیفه.
آیا راه دیگری وجود دارد؟ بله، نیروی خدماتی تحت نظارت و با استانداردهای خودم کار را انجام دهد.
آیا الان امکان برونسپاری دارم؟ بهخاطر محدودیتهای منابع مالی فعلاً خیر.
نتیجه: فعلاً چارهای جز انجام این وظیفه ندارم، مگر اینکه راهحل ارزانتری بیابم یا منابع مالیام را بهبود دهم. پس این کار را با آگاهی بر شرایط و تمرکز روی مزایا انجام میدهم، تا زمانیکه بتوانم برونسپاری کنم. درعینحال این وظیفه را به میسوگی* خودم تبدیل میکنم: انجام یک کار پرزحمت با تمرکز روی مزایا، امکان میدهد تا کمتر خودسرزنشگری و احساس حماقت کنم.
⭕️ سادهسازی فرآیندها
افزون بر اینها، به سادهسازی فرآیند میاندیشم؛ به ترفندهایی که بتوانم هرچه سریعتر و با وسواس کمتر، وظیفه را به نتیجه برسانم.
⭕️ فراتر از خانه؛ پروژهی معیارهای شخصی
تصمیم دارم برای بخشهای مختلف زندگی نیز چنین فهرستی بسازم؛ استخراج معیارهایی برای تصمیمگیری درست. مثلاً تعریفم از: نوشیدنی خوب، دفتر یادداشت مناسب، موزیک شنیدن، چیدمان اتاق کار، یا حتی کیفیت یک گفتوگوی انسانی.
⭕️ زندگی معیارسنجانه
میخواهم از این مسیر، یک پروژهی شخصی مستند برای استخراج معیار در زندگی شکل دهم؛ نوعی خودکاوی برای زیستن، معیارسنجی، مشاهده، مستندسازی. برای کم کردن اضطراب انتخاب و بالا بردن احتمال سنجههای موفق.
⭕️ نوشتن و زندگی: دو مسیر، یک معنا
چند سال پیش، در دورهی شعر روجا چمنکار از این صحبت کردیم که شعر باید به تمامی بخشهای زندگی ما تسری پیدا کند. از کار و زندگی و روابط نیز باید ایدهی شاعرانه جُست.
با این پیشفرض، به این دیدگاه رسیدهام: نوشتن در خدمت زندگی، زندگی در خدمت نوشتن. تصور میکنم ترکیب یادگیری در حوزههای روانشناسی، توسعهی فردی، ادبیات و هنر، در بلندمدت میتواند کمک کند تا به شیوهها و نتایجی نامعمولتر دست یابم.
⭕️ زندگی بهمثابهی تحقیق میدانی
هر روز را میتوانم مثل یک کارآگاه زندگی آغاز کنم. تیزبین و آمادهی نوشتن. با ترکیبی از خلاقیت، نوشتن و خودکاوی تا زندگی را کشف و مستند کنم و بارهای اضافه و غیرلازم را از دوشم بردارم.
میسوگی*: اصطلاحی در آیین شینتو بهمعنای «پالایش ذهن و بالا بردن تحمل از طریق انجام کار دشوار».