یادداشت‌های تازه

بیگانه

می‌خواهم عبور کنماز خیابانِ شهریکه با تو بیگانه‌ستبپیچم در کوچه‌ی آشناییعریان از بی‌خاطرگیلی‌لی‌کنانسنگ بزنم

ادامه مطلب »

خطاب به زندگی

از تو می‌گویماز تو می‌خوابماز تو برمی‌خیزماز تو رویا می‌بینماز تو بوسه می‌‌جویماز تو

ادامه مطلب »

پشت‌پرده‌ها

پرده‌ها کشیده بر آسمان. پرده‌ها کشیده بر انسان. پرده‌های نابینای دلمرده و بی‌زبان. مرده‌حالم.

ادامه مطلب »

فصل شعرزاد

پاییزها و زمستان‌هافرومی‌ریزند در منبرگ‌هایشانبرف‌هایشان رااین‌ست که گاهی می‌اندیشممننیمه‌ی دوم سالشاعرترم

ادامه مطلب »

روبه‌رو

کاش اجزای یک واژه بودیمو مرز میانماننه پاراگراف بودنه ویرگولنه فاصلهنیم‌فاصله بودمن رو بودمتو

ادامه مطلب »