شهرآب
خانهام بود
تاب و تلوخوران
تاب و تلوخوران
تاب و تلوخوران
بر شعاع دوایر
میلغزیدم
پرگارگون
به دنبال کودکیام
هر دایره دیواری
ستون قلعهای نامرئی
در گرانیگاه ناپایداریام
تکیهگاه خیالی
مرز خیالی
خانه و زادگاه خیالی
بر شالودهی دلخوشیام
برای زندهداشت زندگی
روی زمینی که نداشتم